غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
سر آن قامت چون سرو روان خواهم گشت
سر آن قامت چون سرو روان خواهم گشت خاک آن سلسله مشک فشان خواهم گشت دود دلهاست درین خانه مرا بو آمد سگ کویم همه…
سبزه ها نو دمید و یار نیامد
سبزه ها نو دمید و یار نیامد تازه شد باغ و آن نگار نیامد نوبهار آمد و حریف شرابم به تماشای نوبهار نیامد چشم من…
زیر کله نمونه روی تو مه نداشت
زیر کله نمونه روی تو مه نداشت کس ماه را نمونه به زیر کله نداشت بگرفت چارسوی رخت زلف و هیچ وقت یک شب جهان…
زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد
زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد خاک سر کویت چو صبا دربدرم کرد من خود ز تو دیوانه مطلق شده بودم زنجیر سر زلف…
زلف به ظلم گر چه جهانی فرو گرفت
زلف به ظلم گر چه جهانی فرو گرفت نتوان همه جهان به یکی تار مو گرفت در ماهتاب دوش خرامان همی شدی ماهت بدید و…
ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبود
ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبود دلم ز صبر بسی لاف زد، ولیش نبود زدند راه دلم آهوان بی انصاف که از…
ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو هم
ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو هم به من آفت است و فتنه دل پر بلا و خو هم همه عشق…
روی خوبت آفت جانی نمود
روی خوبت آفت جانی نمود دیده را صد گونه حیرانی نمود غنچه کوچک دهن پیش لبت چون که رو بگشاد زندانی نمود چشم او بنمود…
رندان پاکباز که از خود بریدهاند
رندان پاکباز که از خود بریدهاند در هرچه هست حسن دلارام دیدهاند خودبین نیند، زان همه چون چشم مردهاند روشندلند، از آن همه چون نور…
رسم خونریز در آن خوی جفاساز بماند
رسم خونریز در آن خوی جفاساز بماند این کله بر سر آن ترک سرانداز بماند گفتمی نام تو و زیستمی هر دم پیش که ز…





