من ز بهرت دوست دارم جان عشق‌اندیش را

من ز بهرت دوست دارم جان عشق‌اندیش را کز سگان داغ او کردم دل درویش را وقت را خوش دار بر روی بتان، چون رفتنی…

Continue Reading...

من اگر دوستت همی دارم

من اگر دوستت همی دارم مکش اکنون برای این کارم من خود از هجر مرده ام، لیکن خویشتن را بدو نمی آرم لاف یاری نمی…

Continue Reading...

مسلمانان، گرفتارم گرفتار

مسلمانان، گرفتارم گرفتار وزین جال دل افگارم گرفتار نظر بر نیکوان چندان نهادم که شد ناگه دل زارم گرفتار چو خود کردم نظر در روی…

Continue Reading...

مردمی نرگس او می داند

مردمی نرگس او می داند جادویی غمزه او می خواند زلف او پهلوی خال لب او گویی از شهد مگس می راند کار عاشق که…

Continue Reading...

مرا در سر هوای نازنینی ست

مرا در سر هوای نازنینی ست کز او تاراج شد هر جا که دینی ست نخواهد رفت مهرش از دل من اگر چه با منش…

Continue Reading...

مدتی شد که نظر بر رخ یاری دارم

مدتی شد که نظر بر رخ یاری دارم بلبلم، این همه افغان ز بهاری دارم نازنینی ست که بهرش دل و دین می بازم خوبرویی…

Continue Reading...

ماهرویا، به خون من مشتاب

ماهرویا، به خون من مشتاب کشتن عاشقان که دید صواب چشمت، ار خون من بریخت چه شد ترک با تیغ بود مست و خراب تا…

Continue Reading...

ما را دل زار مستمند است

ما را دل زار مستمند است و آویخته خم کمند است ای جان کسی، دل رهی را می پرس که نیک دردمند است بدگوی که…

Continue Reading...

لبت در سخن انگبین ریخته

لبت در سخن انگبین ریخته رخت مشک بر یاسمین ریخته از آن روی و موی دلاویز تست دلم در شب و روز آویخته چو باد…

Continue Reading...

گهیت از آشنایان یاد ناید

گهیت از آشنایان یاد ناید چنین بیگانه بودن هم نشاید که داد آن بخت خوش روزی که ما را ز در همچون تو خورشیدی در…

Continue Reading...