ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبود

ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبود دلم ز صبر بسی لاف زد، ولیش نبود زدند راه دلم آهوان بی انصاف که از…

Continue Reading...

ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو هم

ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو هم به من آفت است و فتنه دل پر بلا و خو هم همه عشق…

Continue Reading...

روی خوبت آفت جانی نمود

روی خوبت آفت جانی نمود دیده را صد گونه حیرانی نمود غنچه کوچک دهن پیش لبت چون که رو بگشاد زندانی نمود چشم او بنمود…

Continue Reading...

رندان پاکباز که از خود بریده‌اند

رندان پاکباز که از خود بریده‌اند در هرچه هست حسن دلارام دیده‌اند خودبین نیند، زان همه چون چشم مرده‌اند روشندلند، از آن همه چون نور…

Continue Reading...

رسم خونریز در آن خوی جفاساز بماند

رسم خونریز در آن خوی جفاساز بماند این کله بر سر آن ترک سرانداز بماند گفتمی نام تو و زیستمی هر دم پیش که ز…

Continue Reading...

رخ آن شوخ پنهانی ببینید

رخ آن شوخ پنهانی ببینید کمال صنع یزدانی ببینید در آن شکل و در آن چشم و در آن رو همه عالم به حیرانی ببینید…

Continue Reading...

دیدم بسی زمانه مردآزمای را

دیدم بسی زمانه مردآزمای را سازنده نیست هیچ امیر و گدای را جز باد و دم ترنم این تنگنای نیست چون غلغل تهی نفس تنگنای…

Continue Reading...

دوش در خواب مرا بابت خودکاری بود

دوش در خواب مرا بابت خودکاری بود بت پرستی را در خدمت بت یاری بود کفر زلفش به رگ و پوست چنانم در رفت که…

Continue Reading...

دلی کش صبر نبود آن من نیست

دلی کش صبر نبود آن من نیست کسی کو دل دهد جانان من نیست کبابم ساخت، این خونابه زان ست گنه بر دیده گریان من…

Continue Reading...

دلم در عشق جانان گشته پاره

دلم در عشق جانان گشته پاره دل است آن شوخ را یا سنگ خاره شبانگاه تو بر مه پاره آمد مرا در دل غم آن…

Continue Reading...