چو مهر می کند از مشرق پیاله طلوع

چو مهر می کند از مشرق پیاله طلوع شود منور از انوار او جهان مجموع جهان پیر چو روشن شد از فروغ قدح چه باک،…

Continue Reading...

چو جان عاشقان آن ماه را سلطان و خان سازد

چو جان عاشقان آن ماه را سلطان و خان سازد جهانی پیش او خود را غلام رایگان سازد خرامان می رود آن شوخ و در…

Continue Reading...

چه داغهاست که بر سینه فگارم نیست

چه داغهاست که بر سینه فگارم نیست چه دردهاست که بر جان بی قرارم نیست دلم ز کوشش خون گشت و کام دل نرسید چه…

Continue Reading...

چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد

چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد چند ز غصه خون خورم، وای که خونم آب شد شورش بخت هست خود، خنده نمی…

Continue Reading...

چشم گردنده او با همه کس می گردد

چشم گردنده او با همه کس می گردد چون رسد دور به من، خود به هوس می گردد زلف کژباز تو بابنده به صد بوالعجبی…

Continue Reading...

جماعتی که ز هم‌صحبتان جدا باشند

جماعتی که ز هم‌صحبتان جدا باشند چگونه با خرد و صبر آشنا باشند هلاکت من بیچاره از کسانی پرس که چندگه ز عزیزان خود جدا…

Continue Reading...

جانا، به پرسش یاد کن روزی من گم بوده را

جانا، به پرسش یاد کن روزی من گم بوده را آخر به رحمت باز کن آن چشم خواب آلوده را ناخوانده سویت آمدم، ناگفته رفتی…

Continue Reading...

جان بهانه طلب و شکل تو نازآلوده

جان بهانه طلب و شکل تو نازآلوده من نیم زیستنی، جان چه کنم بیهوده؟ بس که در سایه دیوار تو در فریادم ز آه من…

Continue Reading...

تو شوخ هر کجا لب خندان گشوده ای

تو شوخ هر کجا لب خندان گشوده ای از دل بسی گره که به دندان گشوده ای آب حیات می رودت در سخن که لب…

Continue Reading...

ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بود

ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بود نبود عجب گر دل او آهنین بود ماییم و خوابهای پریشان تمام شب خوش وقت آنکه با چو تویی…

Continue Reading...