تماشا گاه جانها شد خیالت

تماشا گاه جانها شد خیالت تمناگاه دلها زلف و خالت به غلطم بی خبر چون قرعه فال چو بینم طلعت فرخنده فالت مدارا این چشم…

Continue Reading...

ترک مستم که قصد ایمان داشت

ترک مستم که قصد ایمان داشت چشم او میل غارت جان داشت خون من چون شراب می جوشد وز دلم هم کباب بریان داشت دیده…

Continue Reading...

تا سرم باشد تمنای توام در سر بود

تا سرم باشد تمنای توام در سر بود پادشا باشم گرم خاک درت افسر بود روزگار از زلف تو بادا پریشان روز و شب تا…

Continue Reading...

تا تو روی چو ماه بنمایی

تا تو روی چو ماه بنمایی نتوان دید روی بینایی نیم بالای تو نباشد سرو که تو سرو تمام بالایی به تماشا قدم چه رنجه…

Continue Reading...

پر زخم است و شکست زلف گرانبار تو

پر زخم است و شکست زلف گرانبار تو زانکه هزاران دل است بسته هر بار تو خط که بر آن لب کشید از سر کلک…

Continue Reading...

بیا که بهر تو جان در بلا گرو کردم

بیا که بهر تو جان در بلا گرو کردم بتی خریدم و هر دو سرا گرو کردم تنی شکسته به خاکی فروختم بر در دلی…

Continue Reading...

بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفت

بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفت بی سرو خرامنده به صحرا نتوان رفت دی رفت سوی باغ و ندانست غم ما این نیز ندانست…

Continue Reading...

بهار آمد و گلهای بوستان بشکفت

بهار آمد و گلهای بوستان بشکفت به خوش دلی و طرب روی دوستان بشکفت بدان صفت که گل از باد نشکفد به چمن ز باده…

Continue Reading...

به سنگی چون سگان از دور خرسندم ز دربانش

به سنگی چون سگان از دور خرسندم ز دربانش سگ آن عزت کجا دارد که بنشانند بر خوانش؟ به بازوی من گردن زده کی باشد…

Continue Reading...

به جان رسیدم و از دل خبر نمی یابم

به جان رسیدم و از دل خبر نمی یابم وز آن که نیز دلم برد اثر نمی یابم از این دو دیده بی خواب شب…

Continue Reading...