غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
به ناز هر نفسی سوی من گذر چه کنی؟
به ناز هر نفسی سوی من گذر چه کنی؟ همین که این دل من خون کنی، دگر چه کنی؟ اگر چنین که تویی نیم شب…
به دیده و دل من دوست خانه میطلبد
به دیده و دل من دوست خانه میطلبد چرا در آتش و آب آشیانه میطلبد؟ زبان بسوخت ز آه و ز بهر شرح فراق لبم…
بنشست عشق یار به جانم چنان درون
بنشست عشق یار به جانم چنان درون کز عافیت نماند نشانی در آن درون خوناب گشت و کشته نمی گرددم هنوز آن آتشی که هست…
بسم از جمال ساقی و شراب ارغوانی
بسم از جمال ساقی و شراب ارغوانی که به یار تشنه ام من، نه به آب زندگانی منم و شبی و گشتی چو سگان به…
برآمد ماه عید از اوج گردون
برآمد ماه عید از اوج گردون طرب چون ماه نو شد هر دم افزون بر اوج آسمان نونی ست یا عین که بیرون آمده ست…
بر آب رخت یک گل سیراب نیاید
بر آب رخت یک گل سیراب نیاید آنچ از لبت آید ز می ناب نیاید دانم که لبت بنده نواز است، ولیکن آن به که…
بتی کز ویم رو به دیوانگی ست
بتی کز ویم رو به دیوانگی ست اگر جان توان برد فرزانگی ست زدم دی به زنجیر گیسوش دست مرا گفت، باز این چه دیوانگی…
باشد آن روز که آن فتنه به ما باز آید
باشد آن روز که آن فتنه به ما باز آید لیک از آنگونه که او رفت، کجا باز آید؟ رفت و باز آمدنش تا به…
باز دل گم گشت در کویت من دیوانه را
باز دل گم گشت در کویت من دیوانه را از کجا کردم نگاه آن شکل قلاشانه را گاه گاه، ای باد، کانجاهات می افتد گذر…
باز این ابر بهاری از کجا آید همی؟
باز این ابر بهاری از کجا آید همی؟ کز برای جان مسکینان بلا آید همی من نخواهم زیست، این بو می شناسم کز کجاست خون…





