ما به جان درمانده و دل سوی ما می خواندش

ما به جان درمانده و دل سوی ما می خواندش وه که این بر خود نبخشوده کجا می خواندش؟ تا هوس بد زیستن، دل را…

Continue Reading...

لب از تو وز شکر پیمانه ای چند

لب از تو وز شکر پیمانه ای چند رخ از تو وز ختن بتخانه ای چند چو در پیمودن آری خرمن حسن روان کن سوی…

Continue Reading...

گل و شکوفه همه هست و یار نیست، چه سود

گل و شکوفه همه هست و یار نیست، چه سود بت شکر لب من در کنار نیست، چه سود بهار آمد و هر گل که…

Continue Reading...

گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد

گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد گو شو از آن هر که شود، گر مرا نشد خورشید من خیال تو از من…

Continue Reading...

گر مه چو تو با جمال باشد

گر مه چو تو با جمال باشد خورشید کم از هلال باشد بر روی زمین نظیر رویت در آینه هم خیال باشد ما را که…

Continue Reading...

گر ز شوخی نیستت پروای من

گر ز شوخی نیستت پروای من رحمتی بر چشم خون پالای من! ناگهان گر گشت کویت می کنم چشم من در غیرت است از پای…

Continue Reading...

گر چه از ما واگسستی صحبت دیرینه را

گر چه از ما واگسستی صحبت دیرینه را جا مده باری تو در دل دوستان دینه را خورد عاشق چیست پیکانهای زهرآلود هجر وصل چون…

Continue Reading...

گر باغ پر شکوفه و گلزار خرم است

گر باغ پر شکوفه و گلزار خرم است ما را چه سود، چون دل ما بسته غم است چون باد صبح کرد غم آباد کاینات…

Continue Reading...

کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آرد

کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آرد ز بهر بند کشی چشم فتنه جوی تو آرد هزار کوه غم از دل به یک…

Continue Reading...

کس بدین روز مبادا که من بد روزم

کس بدین روز مبادا که من بد روزم کس بدین گونه مسوزاد که من می سوزم دین نمانده ست که تا نامه عصمت خوانم دل…

Continue Reading...