غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
دل به زلفت سپردم و رفتم
دل به زلفت سپردم و رفتم در به زنجیر کردم و رفتم در شب وصل ماندنم بیمار روز هجران شمردم و رفتم پیچشی داشتم ز…
یک روز به عمری ز منت یاد نیاید
یک روز به عمری ز منت یاد نیاید یک شب رهی از کوی غمت شاد نیاید از بوی توام سوخته شد، وه دلم آخر کمتر…
یارب، چه باشد گه گهی جانان در آغوش آیدم
یارب، چه باشد گه گهی جانان در آغوش آیدم مستسقی لعل ویم یک شربت نوش آیدم در ره فتاده مانده ام، دیده نهاده بر رهم…
یار دل برداشت وز رنج دل ما غم نداشت
یار دل برداشت وز رنج دل ما غم نداشت زهره ام کرد آب و تیمار من در هم نداشت گریه ها کردم که خون شد…
وه که اگر روی تو در نظر آید مرا
وه که اگر روی تو در نظر آید مرا عیش ز خورشید و مه روی نماید مرا بسته تست این دلم با دگرانم مبند کاش…
هوایی در سرم افتاده، جانم خاک خواهد شد
هوایی در سرم افتاده، جانم خاک خواهد شد جهانی در سر آن غمزه بیباک خواهد شد تو می زن غمزه تامن می خورم خوش خوش…
همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این
همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این بت خانه نشین است این، نه ماه خانه گردست این نگویم چشم و غمزه ست این…
هر مجلسی و ساقیی، من در خمار خویشتن
هر مجلسی و ساقیی، من در خمار خویشتن هر بیدلی آمد به خود، من بر قرار خویشتن زین سوی جور دشمنان، زانسوی طعن دوستان خلقی…
هر که چو تو به نیکویی آفت عقل و جان بود
هر که چو تو به نیکویی آفت عقل و جان بود خون هزار بی گنه ریزد و جای آن بود ماند زبان و دل بشد…
هر شبم کآهم به عالم دم زدی
هر شبم کآهم به عالم دم زدی آتش اندر خرمن عالم زدی سوخت جانم را غم و غم سوختی ذره ای سوز من ار بر…





