جان من از غمت چنان شده ام

جان من از غمت چنان شده ام که ز غمخوارگی به جان شده ام غم جان بود پیش از این و کنون بکشم خویش را،…

Continue Reading...

توانم از همه خوبان نظر بگردانم

توانم از همه خوبان نظر بگردانم مجال نیست کزان خوش پسر بگردانم خوش آن زمان که به بویش نهفته می نگرم چو سوی من نگرد،…

Continue Reading...

تنگ نبات چون بود، لب بگشا که هم چنین

تنگ نبات چون بود، لب بگشا که هم چنین آب حیات چون رود، خیز و بیا که همچنین هر که بگویدت که تو دل به…

Continue Reading...

ترک من دی به رهی مست و خرامان بگذشت

ترک من دی به رهی مست و خرامان بگذشت حال چندین دل آسوده ز سامان بگذشت خلق دریافت به بویش که همو می گذرد کرد…

Continue Reading...

تا فراقت تاخت بر من بارگی

تا فراقت تاخت بر من بارگی ساختم با محنت و آوارگی دل ز ما بردی، زهی جان پروری خون ما خوردی، خهی غمخوارگی چار و…

Continue Reading...

تا چه ساعت بود، یارب، کان مسلمان زاده شد

تا چه ساعت بود، یارب، کان مسلمان زاده شد کافت اندر سینه و اندیشه در جان زاده شد از شب حامل چه زاید، جز پریشانی…

Continue Reading...

پرده عاشقان درد پرده کند چو روی را

پرده عاشقان درد پرده کند چو روی را هر طرفی دلی فتد شانه کند چو موی را دل که ز خلق می برد نیست برای…

Continue Reading...

بیا، جانا، رضای من نگهدار

بیا، جانا، رضای من نگهدار دمی حق وفای من نگهدار رضایت بردن دل بود، دانم تو هم لختی رضای من نگهدار همه بر دیگران قسمت…

Continue Reading...

بی وفا یارا، چنین هم بی وفاداری مکن

بی وفا یارا، چنین هم بی وفاداری مکن گر وفایی نیستت، باری جفاکاری مکن چند گویی کز جفا کردن دلت را خون کنم هر چه…

Continue Reading...

بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی

بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی من و کنج غم و هر کس به باغی و تماشایی به سوی سرو پا در گل…

Continue Reading...