غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
از رخت ارغوان نمودار است
از رخت ارغوان نمودار است وز رخم زعفران نمودار است نقش سودا که هست بر جانم لب و خطش ازان نمودار است آن ستاره که…
دل برد و زهره نیست که آن باز خواهمش
دل برد و زهره نیست که آن باز خواهمش یا خود ز صبر رفته نشان باز خواهمش زانجا که ناصبوری دیوانگان بود پیداش دل دهم…
یک سخن گر زان لب شکرفشان بیرون کشم
یک سخن گر زان لب شکرفشان بیرون کشم صد دل گمگشته را از وی نشان بیرون کشم آرزو دارم میانت بنگرم بی پیرهن ماه من…
یارب، چه شد کان ترک ما ترک محبان کرده است
یارب، چه شد کان ترک ما ترک محبان کرده است آسودگان وصل را رنجور هجران کرده است گردون مگر آن یار را بر من دگر…
یار چون با ماست بهر دیدنش تعجیل چیست
یار چون با ماست بهر دیدنش تعجیل چیست یوسف اندر مصر دل، در دیده رود نیل چیست آن بت اندر سینه و سوزان دلم قندیل…
وه که باز این دل دیوانه گرفتار آمد
وه که باز این دل دیوانه گرفتار آمد باز بر جان حشری از غم و تیمار آمد ماه من بهر خدا پیش برو از سر…
هوس پخته ست این پروانه بهر خویشتن سوزی
هوس پخته ست این پروانه بهر خویشتن سوزی بیا و خانه روشن کن ز بهر مجلس افروزی چه آتش می زنی زینسانم، ای دور از…
همی ریزی به بازی خون یاران
همی ریزی به بازی خون یاران چنین باشد سزایی دوستداران؟ به خون بیدلان خوردن مکن خوی که کس را نآید این شربت گواران من رسوا…
هر مژه از غمزه خون ریز تو ناوک زنی ست
هر مژه از غمزه خون ریز تو ناوک زنی ست کاندرون هر جگر زان زخم ناوک روزنی ست چشمت آفت، غمزه فتنه، خط قیامت، رخ…
هر که به دنباله کامی بود
هر که به دنباله کامی بود پیش تو چون بنده غلامی بود شاخ جوانیم ز سر بشکند گر ز توام باز سلامی بود ماه که…





