گذشت یار و نسازم به خوی او، چه کنم؟

گذشت یار و نسازم به خوی او، چه کنم؟ چو صبر نیست ز روی نکوی او، چه کنم؟ رقیب گویدم، ای خون گرفته، چشم ببند…

Continue Reading...

کسی که عشق نورزد سیاه دل باشد

کسی که عشق نورزد سیاه دل باشد چو سر ز خاک لحد بر زند، خجل باشد کسی که سر ننهد در رهش، چه سر دارد؟…

Continue Reading...

کرشمه کردن تو وقت نار و بدخویی

کرشمه کردن تو وقت نار و بدخویی سزد که نو کند اکنون لباس دلجویی چه آبروست که حسن از رخ تو می بارد به وقت…

Continue Reading...

کارم از دست برفته ست ز نادیدن تو

کارم از دست برفته ست ز نادیدن تو زین پس، ای دیده، کجا ما و کجا دیدن تو آن کجا وقت که در کوچه ما…

Continue Reading...

فریاد که عشق کهنه نو شد

فریاد که عشق کهنه نو شد جان در کف عاشقی گرو شد آزرده دلی که بود، گم گشت دیرینه غمی که بود، نو شد یاری…

Continue Reading...

غمزه شوخت که قصد جان مردم می‌کند

غمزه شوخت که قصد جان مردم می‌کند هرکجا جادوگری آنجا تعلم می‌کند مردم چشمم ز بهر سجده پایت را چو یافت خاک پایت در دل…

Continue Reading...

عشقت نصیب من همه غم داد، درد هم

عشقت نصیب من همه غم داد، درد هم هوش و قرار من نشد و خواب و خورد هم دردا که آه گرم به تنهائیم بسوخت…

Continue Reading...

عزم آن دارم که از دل نقد جان بیرون کنم

عزم آن دارم که از دل نقد جان بیرون کنم آرمت در پیش و خود را از میان بیرون کنم قامتم از غم دو تا…

Continue Reading...

عاشق و دیوانه ام، سلسله یار کو

عاشق و دیوانه ام، سلسله یار کو سینه ز هجران بسوخت، شربت دیدار کو گر چه گلستان خوش است، ورچه چمن دلکش است آن همه…

Continue Reading...

صبح دمان بخت من ز خواب در آمد

صبح دمان بخت من ز خواب در آمد کز درم آن مه چو آفتاب در آمد گشت معطر دماغ جان ز نسیمت مستی تو در…

Continue Reading...