بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را

بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را شعله افزون تر برآمد سوز داغ خویش را دشمنی دارم که جان قربانی او می کنم…

Continue Reading...

برابر لب او انگبین چگونه کنم؟

برابر لب او انگبین چگونه کنم؟ مقابل رخ او یاسمین چگونه کنم؟ خدای چون سخنت را ز انگبین کرده ست به پیش تو سخن از…

Continue Reading...

بدین صفت که تویی در زمانه، معذوری

بدین صفت که تویی در زمانه، معذوری اگر به صورت زیبای خویش مغروری دلم چو آینه صورت پرست شد، چه کنم؟ به هر طرف که…

Continue Reading...

بتم چو روی سوی خانه کتاب آرد

بتم چو روی سوی خانه کتاب آرد ز خلق اگر نکند رخ نهان، که تاب آرد؟ رخش جریده حسن است، اندرین معنی لبش به وجه…

Continue Reading...

باش تا بار دگر آن پسر این سو آید

باش تا بار دگر آن پسر این سو آید مست و خوش پیش ملامتگر بدخو آید گر چه من کشته شوم زان، که بگوید به…

Continue Reading...

باز روی تو خون آلوده و جعد تو تر است

باز روی تو خون آلوده و جعد تو تر است زلف مشکین ترا باد صبا جلوه گر است گل دمد در چمن حسن تو از…

Continue Reading...

باز آن بلای عاشقان اینک به صحرا می رود

باز آن بلای عاشقان اینک به صحرا می رود دیوانه باز آید همی آنکو تماشا می رود کشته کسان را سو به سو، خصمان خود…

Continue Reading...

با غمش خو کردم امشب، گر چه در زاری گذشت

با غمش خو کردم امشب، گر چه در زاری گذشت یاد می کردم ازان شبها که در یاری گذشت خواب هم ناید گهی تا دیدمی…

Continue Reading...

این تویی تا به خواب می‌بینم

این تویی تا به خواب می‌بینم یا به شب آفتاب می‌بینم در دل خویشتن خیال لبت نمکی بر کباب می‌بینم یک شب از خویشتن مکن…

Continue Reading...

ای لبت شهر پر شکر کرده

ای لبت شهر پر شکر کرده لاله را داغ بر جگر کرده خط سبزت به گرد چشمه نوش سر از آب حیات بر کرده لب…

Continue Reading...