لعل شکروشت که به جلاب شسته اند

لعل شکروشت که به جلاب شسته اند گویی پیاله را به می ناب شسته اند در چشم ما ز خون جگر خواب بسته شد زان…

Continue Reading...

گیرم که نیست پرسش آزادگان فنت

گیرم که نیست پرسش آزادگان فنت کم زانکه گاه آگهیی باشد از منت خورشیدوار یک نظری کن که بر درند سرگشته صد هزار چو ذرات…

Continue Reading...

گل ز روی تو فرو می ریزد

گل ز روی تو فرو می ریزد مشک در زلف تو می آویزد از پی دیدن روی چو گلت باد صد نقش همی انگیزد هر…

Continue Reading...

گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش

گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش ستانم داد این سینه که بی دل داشت یک چندش ز خوی تلخ او بر لب رسیده…

Continue Reading...

گر مرا با بخت کاری نیست، گو هرگز مباش

گر مرا با بخت کاری نیست، گو هرگز مباش ور به سامان روزگاری نیست، گو هرگز مباش سر به خشت محنتم خوش گشت، گر تاج…

Continue Reading...

گر در وصل را گشاد دهیم

گر در وصل را گشاد دهیم دیده را مژده مراد دهیم پا نهادی به خاک و دل دادیم جان همت هم بر آن نهاد دهیم…

Continue Reading...

گر جام غم فرستی، نوشم که غم نباشد

گر جام غم فرستی، نوشم که غم نباشد کانجا که عشق باشد، این مایه کم نباشد سودای تست در جان، نقشت درون سینه حرفی برون…

Continue Reading...

گذشت یار و نسازم به خوی او، چه کنم؟

گذشت یار و نسازم به خوی او، چه کنم؟ چو صبر نیست ز روی نکوی او، چه کنم؟ رقیب گویدم، ای خون گرفته، چشم ببند…

Continue Reading...

کسی که عشق نورزد سیاه دل باشد

کسی که عشق نورزد سیاه دل باشد چو سر ز خاک لحد بر زند، خجل باشد کسی که سر ننهد در رهش، چه سر دارد؟…

Continue Reading...

کرشمه کردن تو وقت نار و بدخویی

کرشمه کردن تو وقت نار و بدخویی سزد که نو کند اکنون لباس دلجویی چه آبروست که حسن از رخ تو می بارد به وقت…

Continue Reading...