روزی از دست جفا آخر عنان بستانمت

روزی از دست جفا آخر عنان بستانمت داد خود دانم از این پس بر چسان بستانمت رود اشکم گر گریبان گیردم از دست تو دامنت…

Continue Reading...

رغم آن دل که نگه دارندش

رغم آن دل که نگه دارندش زیر آن زلف سیه دارندش مشک بی‌زلف تو نتواند بود گر به شمشیر نگه دارندش بر رخ خوب تو…

Continue Reading...

رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است

رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است چو نیک می نگرم آفتاب در عرق است به خونش گر شد آن روی و در…

Continue Reading...

دیری ست کای گلبرگ تر بر روی ما خندان نه ای

دیری ست کای گلبرگ تر بر روی ما خندان نه ای هستی لطیف و خوبرو، زان در وفا خندان نه ای زلف دوتاهت چیست این،…

Continue Reading...

دوش می رفت و آه می کردم

دوش می رفت و آه می کردم در پی او نگاه می کردم هر دم از خون دیده در پی او قاصدی رو به راه…

Continue Reading...

دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست

دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست به جست و جوی نگاری که نور دیده ماست ترا که جز رخ تو، در…

Continue Reading...

دلم که سوخت ز عشقش چراغ جان من است آن

دلم که سوخت ز عشقش چراغ جان من است آن غبار کز تو رسد نور دیدگان من است آن مسوز جان دگر عاشقان بدان غم…

Continue Reading...

دلت هر لحظه می‌گردد کجا روی وفا روید؟

دلت هر لحظه می‌گردد کجا روی وفا روید؟ غلط خود می‌کنم، در سنگ غلتان کی گیا روید؟ ز بس دل‌ها که در کویت فرو شد،…

Continue Reading...

دل من برد، نتوان یافت بازش

دل من برد، نتوان یافت بازش که دستی نیست بر زلف درازش شدم در کندن جان نیم کشته ز چشم نیم مست و نیم نازش…

Continue Reading...

دل ز نادیدنت به جان نشود

دل ز نادیدنت به جان نشود اگرم هوش بیش از آن نشود مخرام اینچنین به نازکه تا خلق را جان و دل زیان نشود دیده…

Continue Reading...