سر زلف تو تا بجنبیده‌ست

سر زلف تو تا بجنبیده‌ست بوی مشک ختا بجنبیده‌ست بوی خون آمد از صبا ماناک عاشقی را هوا بجنبیده‌ست تا بجنبید زلف او از باد…

Continue Reading...

سبزه‌ها می‌دمد و آب روان می‌آید

سبزه‌ها می‌دمد و آب روان می‌آید ابر چون دیده من گریه‌کنان می‌آید از پس گشتن صحرا و لب جوی و چمن هوسی در دل هر…

Continue Reading...

زینسان که از هر موی خود زنجیر صد دل می کنی

زینسان که از هر موی خود زنجیر صد دل می کنی مردن هم از گیسوی خود بر خلق مشکل می کنی هم جان و تن…

Continue Reading...

زمانی نیست کز دست تو جان من نمی‌سوزد

زمانی نیست کز دست تو جان من نمی‌سوزد کدامین سینه را کان غمزه پرفن نمی‌سوزد مگر ترکیب فانوس است، جانا، استخوان من درون می‌سوزدم، چون…

Continue Reading...

زلف تو به هر آب مصفا نتوان شست

زلف تو به هر آب مصفا نتوان شست الا که به خونابه دلها نتوان شست هر شب من و از گریه سر کوی تو شستن…

Continue Reading...

ز من چو دل ربودی رفت جان نیز

ز من چو دل ربودی رفت جان نیز که در دل داشت شوقت این و آن نیز ز یاقوت لبت ما را طمعهاست کز او…

Continue Reading...

ز دستم شد عنان دل، چه داند کس که من چونم؟

ز دستم شد عنان دل، چه داند کس که من چونم؟ درین تیمار بی حاصل چه داند کس که من چونم؟ من و شبها و…

Continue Reading...

روی نیکوی تو ز مه کم نیست

روی نیکوی تو ز مه کم نیست جز ترا نیکویی مسلم نیست دهنت ذره و کم از ذره است رخ ز خورشید ذره ای کم…

Continue Reading...

روز عید است به من ده می نابی چو گلاب

روز عید است به من ده می نابی چو گلاب که ازان جام شود تازه ام این جان خراب جان من از هوس آن، به…

Continue Reading...

رسید موسم عید و صلای می درداد

رسید موسم عید و صلای می درداد پیاله بر کف خوبان ماه پیکر داد میی که ساقی رعنا ز خون مستان خورد چه خوابها که…

Continue Reading...