غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
ای به هر موی شده بسته زلف دل من
ای به هر موی شده بسته زلف دل من وی به هر کوی شده در طلبت منزل من این چنین در هم و پیچان ز…
ای باد، برقع برفگن آن روی آتشناک را
ای باد، برقع برفگن آن روی آتشناک را وی دیده گر صفرا کنم آبی بزن این خاک را ای دیده کز تیغ ستم ریزی همی…
ای آرزوی دیده، دلم در هوای تست
ای آرزوی دیده، دلم در هوای تست جانم اسیر سلسله مشک ساری تست هستند در دعای رهی جمله مردمان بهر نجات عشق و رهی در…
آنکه برده ست دلم زلف پریشان اینست
آنکه برده ست دلم زلف پریشان اینست آنکه کشته ست مرا نرگس فتان اینست آمد آن سرو خرامان و به خاکم بنشست وه که با…
آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد
آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد چون شست لب از شیر، چه شیرین دهنی شد؟ بس غنچه دل را که کند چاک به هر…
آن دوست که بود خصم جان شد
آن دوست که بود خصم جان شد آن صبر که داشتم نهان شد ما خود به حصور مرده بودیم خاصه که فراق در میان شد…
امشب ای باد، یکی جانب آن بستان شو
امشب ای باد، یکی جانب آن بستان شو سر آن زلف پریشان کن و مشک افشان شو من که زآن بوی شوم کشته و خواهی…
اگر ز من بروی، تاب دوری تو ندارم
اگر ز من بروی، تاب دوری تو ندارم اگر نماییم آن روی، نیز تاب ندارم همی خورم ز تو صد خار غم، همین برم آرد…
افتادگان راه توییم از سر نیاز
افتادگان راه توییم از سر نیاز دستی بگیر و در قدمت سر ز ما بباز شمع جهانفروز تویی در جهان، ولی ماییم از برای تو…
از شیفتگان چون من، سر باز برون ناید
از شیفتگان چون من، سر باز برون ناید از سیمبران چون تو، طناز برون ناید یکبار تو را دیدم جان شده باز آمد از دیده…





