غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
از بند زلف غمزدگان را سبب فرست
از بند زلف غمزدگان را سبب فرست وز قند لعل دلشدگان را طرب فرست از من به فن لب آمده جانی ربوده ای یک بوسه…
آخر این دردم به درمان کی رسد
آخر این دردم به درمان کی رسد نوبت دیدار جانان کی رسد این دل سرگشتهی سودا زده از وصال او به سامان کی رسد آدم…
دزدانه در آمد از درم دوش
دزدانه در آمد از درم دوش افگنده کمند زلف بر دوش برخاستم و فتادم از پای چون او بنشست، رفتم از هوش گشتم به نظاره…
در فراقت زندگانی چون کنم؟
در فراقت زندگانی چون کنم؟ با چنین غم شادمانی چون کنم؟ یار بدخو و فلک نامهربان تکیه بر عمر و جوانی چون کنم؟ عشق و…
در اوصاف خود عقل را ره مده
در اوصاف خود عقل را ره مده بهشت برین را به ابله مده جهان مست و دیوانه کردی به زلف نسیمی به باد سحرگه مده…
خونی ز چشمم می رود، در انتظار کیست این؟
خونی ز چشمم می رود، در انتظار کیست این؟ تیری به جانم می نهد، از خارخار کیست این؟ دل کز بتان بوالهوس آورده بودم باز…
خوبرویان به دل سوخته ساغر ندهند
خوبرویان به دل سوخته ساغر ندهند به جز از خون جگر شربت دیگر ندهند ای خوشا کشته شدن بر در خوبان که اگر تیغ بر…
خلق به هر کار و من برسر سودای خویش
خلق به هر کار و من برسر سودای خویش در هوسی هر کسی من به تمنای خویش گوید همسایه ام هر شبت، این ناله چیست؟…
خرم آن چشمی که هر روزش نظر بر روی تست
خرم آن چشمی که هر روزش نظر بر روی تست شادی آن دل که هر دم در دماغش بوی تست من ز تنهایی به خون…
چون ناله بهر دیدنت از ناز برکشم
چون ناله بهر دیدنت از ناز برکشم خواهم که این دو دیده غماز برکشم بانگ بلند خیزد از آتش، چو شد بلند نالیدنم همانست، چو…





