همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم

همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم مگر ممکن بود کاین دیده بیدار بربندم جگر از عاشقی خون گشت و کن زینم نمی…

Continue Reading...

هر که را یاریار می افتد

هر که را یاریار می افتد مقبل و بختیار می افتد ای بسا در که در محیط سرشک هر دمم در کنار می افتد عقرب…

Continue Reading...

هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید

هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید واندر ره ادراک جمال تو نپوید فردا که شب وعده دیدار سر آید رهبر نبود سوی تو…

Continue Reading...

هر شب به کوی وصل تو دزدیده ره کنیم

هر شب به کوی وصل تو دزدیده ره کنیم پیش در از طفیل سگان خوابگه کنیم دزدیم هر طرف نظر از بیم مردمان وانگاه در…

Continue Reading...

هر بار که تو در دل شب در دلم آیی

هر بار که تو در دل شب در دلم آیی خون دلم آید ز دو دیده به روایی ای جان به تو می دادم و…

Continue Reading...

نی پای آن که از سر کویت سفر کنم

نی پای آن که از سر کویت سفر کنم نی دست آنکه دست به زلف تو در کنم چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش…

Continue Reading...

نه بخت آن که به سوی تو جان خویش کنم

نه بخت آن که به سوی تو جان خویش کنم نه صبر آن که سکون در سرای خویش کنم به گشت کوی تو تقصیر کرده…

Continue Reading...

نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی

نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی مفروش لذتش را به حیات جاودانی ز طرب مباش خالی می و رود خواه وساقی که غنیمت است…

Continue Reading...

ندانستم که اهلیت گناهست

ندانستم که اهلیت گناهست ایا این ره که می پویم چه راهست ز جور روزگار و طعن دشمن جهان بیش جهان بینم سیاهت نه هر…

Continue Reading...

میزنی تو غمزه، من جان می کنم

میزنی تو غمزه، من جان می کنم وز دل مجروح پیکان می کنم چون نمی یارم که بوسم پای تو پشت دست خود به دندان…

Continue Reading...