غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
از یاد تو دل جدا نخواهد شد
از یاد تو دل جدا نخواهد شد وز بند تو جان رها نخواهد شد دل را به تو دادم و نمی دانی چون می دانم…
از طره تو جز ره سودا نیافتم
از طره تو جز ره سودا نیافتم وز غمزه تو جز در غوغا نیافتم در زلف تو شدم که بجویم نشان دل خود را ز…
یک روز یار اگر قدمی سوی من زند
یک روز یار اگر قدمی سوی من زند بخت رمیده خیمه به پهلوی من زند خواهم هزار جان ز خدا تا کنم نثار در هر…
یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟
یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟ دل نیست به دستم، سخن جان به که گویم؟ آه از دل من دود برآرد همه شب،…
یار قبا چست کرد، رخش به میدان برید
یار قبا چست کرد، رخش به میدان برید این سر و هر سر که هست در خم چوگان برید غمزه زن ما رسید، ساخته دارید…
یا دلم را به راز محرم شو
یا دلم را به راز محرم شو یا تنم را بدوز و مرهم شو گر نه ای آگه از درونه من یک زمانی بیا و…
هیچ کس از باغ و بر بوی وفایی ندید
هیچ کس از باغ و بر بوی وفایی ندید در همه بستان خاک مهرگیایی ندید رسم قلندر خوش است بی سرو پا زیستن کار جهان…
همیشه از نمکت شور در جگر باشد
همیشه از نمکت شور در جگر باشد خوشم که داغ تو هر روز تازه تر باشد شهید عشق که آلوده شد به خون کفنش در…
هرروز کآفتاب برآرد زبانهای
هرروز کآفتاب برآرد زبانهای بیرون جهم ز کلبه غم عاشقانهای نظاره بر رخ تو کنم گر ببینمت باری ز چاوشان بخورم تازیانهای از دوستی تو…
هر که دل با دلربایی می نهد
هر که دل با دلربایی می نهد خویشتن را در بلایی می نهد می خورد صد غوطه در دریای غم چشم اگر بر آشنایی می…





