جان که چنین تب کش سودای تست

جان که چنین تب کش سودای تست نعل بهای سم شهبای تست دل که سراسیمه کوی غم است نامزد زلف مطرای تست عقل که او…

Continue Reading...

توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج

توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج چو راحتی نرسانی، مشو عذاب النج همانست گنج که دیدی چو خاک هر گنجی که زیر…

Continue Reading...

تنها غم خود گفتن با یار چه خوب آید؟

تنها غم خود گفتن با یار چه خوب آید؟ از گاز بر آن لبها آزار چه خوب آید؟ جانان چو دهد فرمان در کشتن مشتاقان…

Continue Reading...

ترک من خونابه من بین و دست از من بشوی

ترک من خونابه من بین و دست از من بشوی ترک ترکی گیر و دل را هم ز مرد و زن بشوی یک نظر می…

Continue Reading...

تا شدم چشم آشنا با روی تو

تا شدم چشم آشنا با روی تو چشمه ها از من روان شد سوی تو بس که مویت در خیال من نشست در خیالم کین…

Continue Reading...

تا چند کوشی آخر در خون بی‌گناهان‌؟

تا چند کوشی آخر در خون بی‌گناهان‌؟ آهسته‌تر زمانی، ای میر‌ِ کج‌کلاهان چندان که بینم آن رو، چشمم نمی‌شود پر چون دیدن گدایان بر خوان…

Continue Reading...

پری رویی که من حیران اویم

پری رویی که من حیران اویم به جان آمد دل از هجران اویم رقیبا، دیدنم باری رها کن دو روزه عمر تا مهمان اویم بگفتندش،…

Continue Reading...

بیا، ای دیده شهری به سویت

بیا، ای دیده شهری به سویت جهانی گم شده در جستجویت بلا و فتنه کار افزای چشمت جفا و کینه دست افزار خویت که باشد…

Continue Reading...

بی نرگس تو خواب ندانم که چه باشد

بی نرگس تو خواب ندانم که چه باشد زلفت کشم و تاب ندانم که چه باشد آن شب که بتا، چشم تو در خواب ببینم…

Continue Reading...

بهار غالیه در دامن صبا سوده ست

بهار غالیه در دامن صبا سوده ست به بوستان ز گل و لاله توده بر توده ست ز ششرم بخشش ابر آفتاب رخ بنهفت چنان…

Continue Reading...