غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
سحرگه که بیدار گردیده بودم
سحرگه که بیدار گردیده بودم صبوحی دو سه باده نوشیده بودم شدم بامدادان بدانسان که دل را کنم خوش که محمود ژولیده بودم بتم ناگه…
سال نو است و عشق نو عشرت یار من چه شد
سال نو است و عشق نو عشرت یار من چه شد بین که ز زاری و فغان شخص نزار من چه شد گر فلک ستیزه…
زهی زلفت شکسته نرخ سنبل
زهی زلفت شکسته نرخ سنبل گلستان رخت خندیده بر گل رسانده خط یاقوت تو ریحان کشیده خط به کافور تو سنبل عروسی را که او…
زلف یار مرا به باد دهید
زلف یار مرا به باد دهید باد عنبرفشان زیاد دهید جادوان کز خطش سبق گیرند شحنه ای هم ازان سواد دهید ای کسانی که نزد…
زان غمزه خونخوار جان افگار خوش می آیدم
زان غمزه خونخوار جان افگار خوش می آیدم ناخوش بود زخم نهان، زان یار خوش می آیدم ای آنکه بر درد دلم تدبیر درمان می…
ز عشقت خواستم از جان و یک دم با تو ننشستم
ز عشقت خواستم از جان و یک دم با تو ننشستم بریدم از جهان بهر تو و با تو نپیوستم تو در ابرو گره بستی…
ز آنگهی که دل من به سوی یار من است
ز آنگهی که دل من به سوی یار من است زهی دراز که شبهای انتظار من است ز من نماند نشان و دلم به زلف…
روزی که به عالم است شب دان
روزی که به عالم است شب دان پرسیدن گرم را ز تب دان ز اشکال زمانه نور هر کار خورشید به عقده ذنب دان لافیدن…
رفتی از پیش من و نقش تو از پیش نرفت
رفتی از پیش من و نقش تو از پیش نرفت کیست کو دید به رخسار تو وز خویش نرفت تا ترا دیدم، کم رفت خیالت…
رخساره مکن راست به جایی که تو باشی
رخساره مکن راست به جایی که تو باشی ور راست کنی، طرفه بالایی که تو باشی گفتی چو ببینی رخ ما را غم خود خور…





