غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
مجو صبرم که جای آن نمانده ست
مجو صبرم که جای آن نمانده ست مران از در که پای آن نمانده ست مبین در سجده های زرقم، ای بت که این طاعت…
ماه ندیدی ار دلا، یار چو ماه من نگر
ماه ندیدی ار دلا، یار چو ماه من نگر در رخ او نظاره کن، صنع آله من نگر گفتمش از لبت چشان، گفت برو، وزین…
ما دلشدگان بیقراریم
ما دلشدگان بیقراریم ما سوختگان خام کاریم آتش زدگان سوز عشقیم رسوا شدگان کوی یاریم بودیم خراب ساقیی دوش امروز هم اندر آن خماریم این…
لشکر کشید عشق و دلم ترک جان گرفت
لشکر کشید عشق و دلم ترک جان گرفت صبر گریز پای سر اندر جهان گرفت گفتی که ترک من کن و آزاد شو ز غم…
گه گه نظری باز مدار از من درویش
گه گه نظری باز مدار از من درویش چون منعم بخشنده به در یوزه درویش ما را دل صد پاره و لعلت نمک آلود مشمار…
گل به تماشای چمن می رود
گل به تماشای چمن می رود باد به گلگشت سمن می رود آینه گشته ست ز عکس سمن آب که در زیر سمن می رود…
گر هوس بردم به رویت چشم خود بر دوختن
گر هوس بردم به رویت چشم خود بر دوختن چشم کین توز تو نیکو داند این کین توختن گر بدوزی دیده از تیرم که در…
گر کنی گشت چمن با شوخ و با شنگی دو سه
گر کنی گشت چمن با شوخ و با شنگی دو سه باغ صد رنگ آورد از بوی و از رنگی دو سه هر مژه از…
گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتری
گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتری دزد حوادث هم است از پی انگشتری عقل حوادث نپخت در پس نه پرده، زآنک رخنه بال…
گر ترا ناز و بدخویی این است
گر ترا ناز و بدخویی این است وای بر دل، اگر چه سنگین است عیشم ار بد رود بلایی نیست تو، نکو، می روی بلا…





