غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
اول به سینه بهر غمت جای کرده ام
اول به سینه بهر غمت جای کرده ام وآنگاه دلبری چو تو خود رای کرده ام شادی به روی تو چو غمم بهر روی تست…
آنچه بر خرمن گل باد سحرگاه کند
آنچه بر خرمن گل باد سحرگاه کند زلف تو با شب و رخسار تو با ماه کند از خیالت شب عاشق به درازی بگذشت رفتن…
آن که زلف و عارض او غیرت روز و شب است
آن که زلف و عارض او غیرت روز و شب است جان من از مهر و ماه روش هر دم در تب است رشک عناب…
آن دل خراب شد که تو آباد دیدهای
آن دل خراب شد که تو آباد دیدهای وان سینه غم گرفت که تو شاد دیدهای بازارِ عیش و خانهٔ هستی و کویِ عقل ویرانهها…
امروز به نظاره آن سرو خرامان
امروز به نظاره آن سرو خرامان بس عاقل و هشیار که شد بی سر و سامان جانم شده گمراه و به دل مانده خیالی زان…
اگر دلبری چون تو جایی برآید
اگر دلبری چون تو جایی برآید به هر جا که شنید بلایی برآید قد تست چون در گلستان در آیی اگر سروی اندر قبایی برآید…
آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست
آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست تشنهٔ خون مسلمانان جز آن خونخوار نیست ما و عشق یار اگر در قبله و در بتکده عاشقان!…
از سر کو آن پری چون ناگهان پیدا شود
از سر کو آن پری چون ناگهان پیدا شود جای آن باشد که مردم در میان شیدا شود من چنین دانم که باشد نسخه ای…
یک شب اگر من دور از آن گیسوی در هم اوفتم
یک شب اگر من دور از آن گیسوی در هم اوفتم بالین سودا زیر سر بر بستر غم اوفتم چون در نگیرد سوز من با…
یارب، که این درخت گل از بوستان کیست
یارب، که این درخت گل از بوستان کیست وین غنچه شکر شکن از نقلدان کیست باز آن پسر که می گذرد از کدام کوست باز…





