ود شب دوش که چون ماه برآمد

بدرود شب دوش که چون ماه برآمد ناخوانده نگارم ز در حجره درآمد زیر و زبر از غایت مستی و چو بنشست مجلس همه از…

Continue Reading...

نداند کز غمت چون سوختم

کس نداند کز غمت چون سوختم خویشتن در چه بلا اندوختم دیدنی دیدم از آن رخسار تو جان بدان یک دیدنت بفروختم برکشیدم جامهٔ شادی…

Continue Reading...

مه از عنبر عذار آورده‌ای

بر مه از عنبر عذار آورده‌ای بر پرند از مشک مار آورده‌ای بر حریر از قیر نقش افکنده‌ای بر گل از سنبل نگار آورده‌ای هرچه…

Continue Reading...

م فزود و دست به درمان نمی‌رسد

دردم فزود و دست به درمان نمی‌رسد صبرم رسید و هجر به پایان نمی‌رسد در ظلمت نیاز بجهد سکندری خضر طرب به چشمهٔ حیوان نمی‌رسد…

Continue Reading...

کرده در جهان غم عشقت سمر مرا

ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا وی کرده دست عشق تو زیر و زبر مرا از پای تا به سر همه عشقت شدم…

Continue Reading...

عمری در کفم یاری نیاید

به عمری در کفم یاری نیاید ور آید جز جگرخواری نیاید بنامیزد ز بستان زمانه ز گل قسمم بجز خاری نیاید کنون نقشم کسی می‌باز…

Continue Reading...

زمان از غم نیاسایم همی

یک زمان از غم نیاسایم همی تا که هستم باده پیمایم همی می‌کنم تدبیر گوناگون ولیک بستهٔ تقدیر نگشایم همی چند باشم دروفای دلبران چون…

Continue Reading...

را تو به هر صفت که داری

ما را تو به هر صفت که داری دل گم نکند ز دوستداری هردم به وفا یکی هزارم گرچه به جفا یکی هزاری هیچت غم…

Continue Reading...

دل کم عشق یار می‌گیرد

نه دل کم عشق یار می‌گیرد نه با دگری قرار می‌گیرد از دست تو آن سرشک می‌بارم کانگشت ازو نگار می‌گیرد سرمایهٔ صدهزار غم بیش…

Continue Reading...

جان و دل به دست غم تو ندادمی

گر جان و دل به دست غم تو ندادمی پای نشاط بر سر گردون نهادمی گر بیم زلف پر خم تو نیستی مرا این کارهای…

Continue Reading...