غزلیات انوری ابیوردی
ود شب دوش که چون ماه برآمد
بدرود شب دوش که چون ماه برآمد ناخوانده نگارم ز در حجره درآمد زیر و زبر از غایت مستی و چو بنشست مجلس همه از…
نداند کز غمت چون سوختم
کس نداند کز غمت چون سوختم خویشتن در چه بلا اندوختم دیدنی دیدم از آن رخسار تو جان بدان یک دیدنت بفروختم برکشیدم جامهٔ شادی…
مه از عنبر عذار آوردهای
بر مه از عنبر عذار آوردهای بر پرند از مشک مار آوردهای بر حریر از قیر نقش افکندهای بر گل از سنبل نگار آوردهای هرچه…
م فزود و دست به درمان نمیرسد
دردم فزود و دست به درمان نمیرسد صبرم رسید و هجر به پایان نمیرسد در ظلمت نیاز بجهد سکندری خضر طرب به چشمهٔ حیوان نمیرسد…
کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا وی کرده دست عشق تو زیر و زبر مرا از پای تا به سر همه عشقت شدم…
عمری در کفم یاری نیاید
به عمری در کفم یاری نیاید ور آید جز جگرخواری نیاید بنامیزد ز بستان زمانه ز گل قسمم بجز خاری نیاید کنون نقشم کسی میباز…
زمان از غم نیاسایم همی
یک زمان از غم نیاسایم همی تا که هستم باده پیمایم همی میکنم تدبیر گوناگون ولیک بستهٔ تقدیر نگشایم همی چند باشم دروفای دلبران چون…
را تو به هر صفت که داری
ما را تو به هر صفت که داری دل گم نکند ز دوستداری هردم به وفا یکی هزارم گرچه به جفا یکی هزاری هیچت غم…
دل کم عشق یار میگیرد
نه دل کم عشق یار میگیرد نه با دگری قرار میگیرد از دست تو آن سرشک میبارم کانگشت ازو نگار میگیرد سرمایهٔ صدهزار غم بیش…
جان و دل به دست غم تو ندادمی
گر جان و دل به دست غم تو ندادمی پای نشاط بر سر گردون نهادمی گر بیم زلف پر خم تو نیستی مرا این کارهای…





