هٔ عشق تو نداند کس

چارهٔ عشق تو نداند کس نامهٔ وصل تو نخواند کس نقش هجران تو که مالد باز تو توانی اگر تواند کس در رکابت فلک فرو…

Continue Reading...

ن حجرهٔ خویش پنهان مکن

ز من حجرهٔ خویش پنهان مکن جهان بر دل من چو زندان مکن سلامی که می‌گفته‌ای تاکنون اگر بیشتر نیست کم زان مکن اگر در…

Continue Reading...

مت می‌کنی ای کافر امروز

قیامت می‌کنی ای کافر امروز ندانم تا چه داری در سر امروز به طعنه زهر پاشیدی همی دی به خنده می‌فشانی شکر امروز دو هاروت…

Continue Reading...

گناه از من تبرا می‌کنی

بی‌گناه از من تبرا می‌کنی آنچه از خواریست با ما می‌کنی سهل می‌گیرم خطاکاری تو ورچه می‌دانم که عمدا می‌کنی من خود از سودای تو…

Continue Reading...

فراکار خود نمی‌دانم

ره فراکار خود نمی‌دانم غم من نیستت به غم زانم عاشقم بر تو و همی دانی فارغی از من و همی دانم نکنی جز جفا…

Continue Reading...

ش اندر جور تلقین می‌کند

زلفش اندر جور تلقین می‌کند رخ پیاده حسن فرزین می‌کند در رکابش حسن خواهد رفت اگر اسب حسن این است کو زین می‌کند بر کمالش…

Continue Reading...

رخت رشک آفتاب شده

ای رخت رشک آفتاب شده آفتاب از رخت به تاب شده آفتابیست آن دو عارض تو زلف تو پیش او نقاب شده زود بینم ز…

Continue Reading...

دلم ای یار همچنان که تو دیدی

بی‌دلم ای یار همچنان که تو دیدی دیده گهربار همچنان که تو دیدی در کف عشق تو جان ممتحن من هست گرفتار همچنان که تو…

Continue Reading...

خه به نام ایزد آن روی کیست یارب

خه‌خه به نام ایزد آن روی کیست یارب آن سحر چشم و آن رخ آن زلف و خال و آن لب در وصف حسن آن…

Continue Reading...

ترا طبع داوری بودی

گر ترا طبع داوری بودی در تو وصف پیمبری بودی آلت دلبری جمالت هست طبع دربار بر سری بودی گفتن اندر همه مسلمانی چون تویی…

Continue Reading...