رباعیات انوری ابیوردی
با آنکه زمانه جز بدی نسگالد
با آنکه زمانه جز بدی نسگالد وز جور توام زمان زمان مینالد از خوردن آن زهر نمینالد دل ازمنت تریاک خسان مینالد انوری
ای ماه تمام برنیایی آخر
ای ماه تمام برنیایی آخر جانی که همی رخ ننمایی آخر چون جان به لطافت و چو ماهی به جمال جان من و ماه من…
ای شاه ز قدرتی که در بازوی تست
ای شاه ز قدرتی که در بازوی تست تیر تو به ناوک قضا ماند چست ورنه که نشاند این چنین چابک و چست پیکان دوم…
ای دل ز وصال تو نشانی دارم
ای دل ز وصال تو نشانی دارم وی جان ز فراق تو امانی دارم بیچاره تنم همه جهان داشت به تو واکنون به هزار حیله…
ای چرخ جز آیت بلا خوانی نی
ای چرخ جز آیت بلا خوانی نی بر کس قلمی ز عافیت رانی نی چیزی ندهی که باز نستانی نی ای کوژ کبود خود جز…
آن صبر که حامی منست از غم تو
آن صبر که حامی منست از غم تو مویی نبرد ز عهد نامحکم تو وین وصل که قبلهایست در عالم عشق از گمشدگان یکیست در…
آن بت که به انصاف نکو بود برفت
آن بت که به انصاف نکو بود برفت حورا صفت و فرشتهخو بود برفت آسایش عمرم همه او داشت ببرد آرایش جانم همه او بود…
آخر شب دوش بیتو ای شمع چگل
آخر شب دوش بیتو ای شمع چگل بگذشت و گذاشت در غمم خوار و خجل تو فارغ و من به وعده تا روز سپید در…
هستم ز تو دلشکستهای عهد شکن
هستم ز تو دلشکستهای عهد شکن وز دوستی تو با جهانی دشمن گیرم نبود دست من و دامن تو بتوان کردن دست من و دامن…
نه در غم عشق یار یاری دارم
نه در غم عشق یار یاری دارم نه همنفسی نه غمگساری دارم بس خسته نهان و آشکاری دارم یارب چه شکسته بسته کاری دارم انوری





