گل روز دو عرض می‌دهد مایهٔ خویش

گل روز دو عرض می‌دهد مایهٔ خویش زنهار میفکن تو بر آن سایهٔ خویش او خود چو ببیند پس از آن پایهٔ خویش در پای…

Continue Reading...

گر من ز فلک شکایت کنمی

گر من ز فلک شکایت کنمی هرچ او کندی جمله حکایت کنمی افسوس که دست من بدو می‌نرسد ورنه شر او جمله کفایت کنمی انوری

Continue Reading...

کس نیست غم اندوخته‌تر زین که منم

کس نیست غم اندوخته‌تر زین که منم با درد تو آموخته‌تر زین که منم گفتی که نه‌ای به عشق درپخته هنوز خامی چه کنی سوخته‌تر…

Continue Reading...

صد پرده شبی فلک ز من بردارد

صد پرده شبی فلک ز من بردارد تا روز چو شب زپرده بیرون آرد ار دست شب و روز به شب بگریزد هر کس که…

Continue Reading...

سلطان که جهان به عدل آراست برفت

سلطان که جهان به عدل آراست برفت سرو چمن ملک بپیراست برفت چون کژ رویی بدید از دور فلک کژ را به کژان داد و…

Continue Reading...

زان شب که به روز برده‌ام با تو به ناز

زان شب که به روز برده‌ام با تو به ناز روز و شبم از غمت سیاهست و دراز بس روز چنین بی‌تو به سر خواهم…

Continue Reading...

رای تو که آفتاب فضلست و هنر

رای تو که آفتاب فضلست و هنر گر یاد کند نیم شب از نیلوفر ناکرده برو تمام رای تو گذر از آب به خاصیت برافرازد…

Continue Reading...

دی با تو چنان شدم به یک خاست و نشست

دی با تو چنان شدم به یک خاست و نشست کز من اثری نماند جز باد به دست از شرم بمیرم ار بپرسی فردا کان…

Continue Reading...

دل در هوس شراب گلرنگ خوشست

دل در هوس شراب گلرنگ خوشست با بربط و با نای و دف و چنگ خوشست روزی ز کس فراخ نیکو نبود روزی فراخم از…

Continue Reading...

در ملک چنین که وسعتش می‌دانی

در ملک چنین که وسعتش می‌دانی با شعر چنین که روز و شب می‌خوانی آبم بشد از شکایت بی‌نانی کو مجدالدین بوالحسن عمرانی انوری

Continue Reading...