دل در هوس شراب گلرنگ خوشست

دل در هوس شراب گلرنگ خوشست با بربط و با نای و دف و چنگ خوشست روزی ز کس فراخ نیکو نبود روزی فراخم از…

Continue Reading...

در ملک چنین که وسعتش می‌دانی

در ملک چنین که وسعتش می‌دانی با شعر چنین که روز و شب می‌خوانی آبم بشد از شکایت بی‌نانی کو مجدالدین بوالحسن عمرانی انوری

Continue Reading...

داری ز جهان زیاده از حصهٔ خویش

داری ز جهان زیاده از حصهٔ خویش در باقی کن شکایت و قصهٔ خویش تا کی ز پی شکم به درها گردی بنشین و بخور…

Continue Reading...

چون روز علم زد به حسامت ماند

چون روز علم زد به حسامت ماند چون یک شبه ماه شد به جامت ماند تقدیر به عزم تیزکامت ماند روزی به عطا دادن عامت…

Continue Reading...

جوهر که ز ایزدش همی نامد یاد

جوهر که ز ایزدش همی نامد یاد وز مرتبه آفتاب را بار نداد از مرگ به یک تپانچه در خاک افتاد احسنت ای مرگ هرگزت…

Continue Reading...

تا دست طمع بشستم از عالم خاک

تا دست طمع بشستم از عالم خاک از گرد زمانه دامنی دارم پاک امید بقا یکی شد و بیم هلاک چون من ز جهان برفتم…

Continue Reading...

بینم دل خویش گر دهانت اندیشم

بینم دل خویش گر دهانت اندیشم یابم تن خویش گر میانت اندیشم یادم ناید ز سر به جان و سر تو الا که ز خاک…

Continue Reading...

بر چرخ رسید از تو دم سرد دلم

بر چرخ رسید از تو دم سرد دلم بر دامن غم فشاندهٔ گرد دلم خون دلم از دیده بپالود دلم دردا دل فارغ تو از…

Continue Reading...

با گل گفتم ابر چرا می‌گرید

با گل گفتم ابر چرا می‌گرید ماتم‌زده نیست بر کجا می‌گرید گل گفت اگر راست همی باید گفت بر عمر من و عهد شما می‌گرید…

Continue Reading...

با آنکه غم از دلم برون می‌نشود

با آنکه غم از دلم برون می‌نشود از تلخی صبر دل زبون می‌نشود با این همه غصه سخت جانی دارد این دیده که از سرشک…

Continue Reading...