رباعیات انوری ابیوردی
پایی که مرا نزد تو بد راهنمای
پایی که مرا نزد تو بد راهنمای دستی که بدان خواستمت من ز خدای آن پای مرا چنین بیفکند از دست وآن دست مرا چنین…
بس دور که چرخ و اختران بگذراند
بس دور که چرخ و اختران بگذراند تا مرد وشی چو بوالحسن باز آرند کو حیدر هاشمی و کو حاتم طی تا ماتم مردمی و…
با یاد تو ای ریخته عشقت آبم
با یاد تو ای ریخته عشقت آبم نشگفت اگر بود بر آتش خوابم روی از غم چون تویی چرا برتابم تا به ز غمت کدام…
با خاک برابرم ز بیسنگی خویش
با خاک برابرم ز بیسنگی خویش وز دل خجل از دوام دلتنگی خویش یارب بدهم شرم ز بیشرمی خویش تا باز هم ز ننگ بیننگی…
ای نوبت تو گذشته از چرخ بسی
ای نوبت تو گذشته از چرخ بسی بینوبت تو مباد عالم نفسی آوازهٔ نوبتت به هر کس برساد لیکن مرساد از تو نوبت به کسی…
ای عشق در آفاق بسی تاختیم
ای عشق در آفاق بسی تاختیم تا از دل و دلدار برانداختیم آخر حق صحبتی که با تست مرا بشناس و همان گیر که نشناختیم…
ای راحت آن نفس که جان زد با تو
ای راحت آن نفس که جان زد با تو یک داو دلم در دو جهان زد با تو هجر تو چنین است اگر وصل بود…
ای دل تو برو به نزد جانان میباش
ای دل تو برو به نزد جانان میباش ساعت ساعت منتظر جان میباش ای تن تو بیا ندیم هجران میباش جان میکن و خون میخور…
آنم که ندانم نه وجود و نه عدم
آنم که ندانم نه وجود و نه عدم دانم که ندانم نه حدوث و نه قدم میدانم و مطرب و حریفی همدم مستی و طرب…
آن شد که به نزدیک من ای در خوشاب
آن شد که به نزدیک من ای در خوشاب دشنام ترا طال بقا بود جواب جانا پس از این نبینی این نیز به خواب بر…





