رباعیات انوری ابیوردی
ای گوهر تو بر آفرینش غالب
ای گوهر تو بر آفرینش غالب چون رحمت ایزد همه خلقت طالب از جملهٔ اولاد نبی چون تو کراست فرزند تو و هر دو علی…
ای سغبهٔ آنانکه نمیجویندت
ای سغبهٔ آنانکه نمیجویندت شهری و دهی ز دور میبویندت نوبت چو به ما رسید توسن گشتی ای آن و از آن بتر که میگویندت…
ای دل ز سر نهاد پرواز مکن
ای دل ز سر نهاد پرواز مکن فرجام نگر حدیث آغاز مکن خاک از سر این راز نهان باز مکن خود را و مرا در…
ای جاه تو چون سماک و عالم چو سمک
ای جاه تو چون سماک و عالم چو سمک یک شقه ز نوبتی جاه تو فلک یک چند ترا رکاب بر دست ملوک یک چند…
از وصل تو بر کناره میباید زیست
از وصل تو بر کناره میباید زیست با سینهٔ پاره پاره میباید زیست بیدل به هزار حیله میباید بود بیجان به هزار چاره میباید زیست…
آتش به سفال برنهادی ز نخست
آتش به سفال برنهادی ز نخست پس با خاکم به در برون رفتی چست با این همه باد کبر کاندر سر تست از آب سبو…
هرکو به مواظبت بخواند چیزی
هرکو به مواظبت بخواند چیزی با او به همه حال بماند چیزی آخر پس از آن، از آن به چیزی برسد چیزی نبود هر که…
نام تو نویسم ار قلم بردارم
نام تو نویسم ار قلم بردارم کوی تو گذارم چو قدم بردارم جز روی ترا نبینم ای جان جهان در عمر خود ار دیده ز…
محنتزدهای که کلبهای داشت به دشت
محنتزدهای که کلبهای داشت به دشت در نعمت و ناز دیدمش برمیگشت گفتمش که گنج یافتی گفتا نه بو طالب نعمه دی بر این دشت…
گفتم که گهی چند نپرسم خبرش
گفتم که گهی چند نپرسم خبرش تا بوک برون شد تکبر ز سرش خود هست کرشمه هر زمان بیشترش اکنون من و زاری و شفیعان…





