در کفر گریزم ار تو ایمان گردی

در کفر گریزم ار تو ایمان گردی با درد بسازم ار تو درمان گردی چون از سر این حدیث برخاست دلم دل برکنم از توگر…

Continue Reading...

خورشید به روشنی رایت ماند

خورشید به روشنی رایت ماند گردون ز شرف به خاک پایت ماند دوزخ به عتاب جان‌گزایت ماند فردوس به عرصهٔ سرایت ماند انوری

Continue Reading...

چون پای همی تحفه برد هر جایم

چون پای همی تحفه برد هر جایم وز پای به پای آمدنی می‌آیم دستم شکند فلک من این را شایم آری چو گزیز نیست باری…

Continue Reading...

جانا بر نور شمع دود آوردی

جانا بر نور شمع دود آوردی یعنی که خط ارچه خوش نبود آوردی گر آتش آه ماست دیرت بگرفت ور خط به خون ماست زود…

Continue Reading...

تا چند ز جان مستمند اندیشی

تا چند ز جان مستمند اندیشی تا کی ز جهان پر گزند اندیشی آنچ از تو توان شدن همین کالبدست یک مزبله‌گو مباش چند اندیشی…

Continue Reading...

بوطالب نعمه آن جهانی همه مرد

بوطالب نعمه آن جهانی همه مرد هرگز غم این جهان خونخواره نخورد هر طالب نعمت که بدو روی آورد از نام پدر دامن حرصش پر…

Continue Reading...

بازیچهٔ دور آسمانم چه کنم

بازیچهٔ دور آسمانم چه کنم سرگشتهٔ گردش جهانم چه کنم از هرچه همی کنم پشیمان گردم آیا چه کنم تا که بدانم چه کنم انوری

Continue Reading...

با دلبرم از زبان باد سحری

با دلبرم از زبان باد سحری گل گفت نیایی به چمن درنگری گفت آیم اگر تو جامه بر خود ندری چون رنگ آری به خنده…

Continue Reading...

این دل چو شب جوانی و راحت و تاب

این دل چو شب جوانی و راحت و تاب از روی سپیده‌دم برافکند نقاب بیدار شو این باقی شب را دریاب ای بس که بجویی…

Continue Reading...

ای گوهر تو اصل طفیل آدم

ای گوهر تو اصل طفیل آدم وی ذات تو معنی و عبارت عالم تا حکم کفت نکرد روزی‌ده خلق وز خلقت آدمی نیاورد شکم انوری

Continue Reading...