رباعیات انوری ابیوردی
لایق به جان شاه جهانی باید
لایق به جان شاه جهانی باید زین جمله دهی جملهستانی باید زین طایفه امن آدمی ممکن نیست اینها همه گرگند شبانی باید انوری
گردون به وصال ما موافق زان بود
گردون به وصال ما موافق زان بود کین تعبیهٔ هجر در آن پنهان بود امروز رهین شکر او نتوان بود کان روز وصال هم شب…
گر بنده دو روز خدمتت را بگذاشت
گر بنده دو روز خدمتت را بگذاشت نه نقش عیادت تو بر آب نگاشت تقصیر از آن کرد که چشمی که بدان بیماری چون تویی…
عدل تو چو سایه بر ممالک پوشد
عدل تو چو سایه بر ممالک پوشد کان ماند و بس که از کفت بخروشد چون مینوشی که نوش بادت گویی خورشید به ماه مشتری…
شادم به تو گر فلک حزینم نکند
شادم به تو گر فلک حزینم نکند وانچه از تو گمانست یقینم نکند اکنون باری دست من و دامن تست گر چرخ سزا در آستینم…
زلف تو به فتنه باز بیرون آمد
زلف تو به فتنه باز بیرون آمد آن کار که داند که کجا انجامد آرام دهش دو روز در زیر کلاه باشد که از این…
رفتم چو نماند هیچ آبم بر تو
رفتم چو نماند هیچ آبم بر تو در چشم تو خوارتر ز خاک در تو با این همه روز و شب بر آتش باشم زان…
دی طوف چمن کرده سه چاری خورده
دی طوف چمن کرده سه چاری خورده آهنگ حزین و پرده حزان کرده او چون گل و سرو و گرد او عاشقوار گل جامه دریده…
دل فرق نمیکند همی دانه ز دام
دل فرق نمیکند همی دانه ز دام راهیش به جامعست و راهیش به جام با این همه ما و می و معشوقه به کام در…
در هر طرفی اگرچه یاری دگرست
در هر طرفی اگرچه یاری دگرست واندر هر گوشه غمگساری دگرست در سر ز غمت مرا خماری دگرست معشوقه تویی و عشق کاری دگرست انوری





