رباعیات انوری ابیوردی
ای نسبت تو هم به نبی هم به علی
ای نسبت تو هم به نبی هم به علی عمر ابدی بادت و عز ازلی باقی به وجود تو پس از پانصد سال هم گوهر…
ای گشته ضمیر چون بهشت از یادت
ای گشته ضمیر چون بهشت از یادت انگیخته دولت جهان دل شادت ای روز جهان مبارک از دولت تو روز نو و سال نو مبارک…
ای رای تو آفتاب و ای کلک تو تیر
ای رای تو آفتاب و ای کلک تو تیر وی چون تو جوان نبوده در عالم پیر دانی همه علمها مگر غیب خدای داری همه…
ای دل تو بسی که از غمش خون خوردی
ای دل تو بسی که از غمش خون خوردی چندین مخروش و باش تا چون کردی آری شب عشق دیر بازست و سیاه لیکن تو…
آنرا که خرد مصلحتآموز شود
آنرا که خرد مصلحتآموز شود کی در غم عید و بند نوروز شود عیدی شمرد که روز نوروز شود هر شب به عافیت بر او…
آن دل که نشان نیست مرا در بر ازو
آن دل که نشان نیست مرا در بر ازو جز درد و به درد میزنم بر سر ازو بازآمد و محنتی درافکنده چو دود هرگز…
از خاک درت ساختهام مفرش خویش
از خاک درت ساختهام مفرش خویش بر خیره به باد داده عیش خوش خویش بنمای به من تو آن رخ مهوش خویش هان تا نبرم…
یک چند نهان از دل بیحاصل خویش
یک چند نهان از دل بیحاصل خویش با صبر پناه کردم از مشکل خویش کام دلم آن بود که سرگشته شوم گردان گردان شدم به…
هر شب بت من به وقت باد سحری
هر شب بت من به وقت باد سحری دل باز فرستدم به صاحب خبری دل با همه بیرحمی و بیدادگری آید بر من نشیند و…
منصوریه هر گزت درآمد به ضمیر
منصوریه هر گزت درآمد به ضمیر کاین به درت موکب میمون وزیر هین کو لب غنچه گو بیادست ببوس کو دست چنار گو بیا دست…





