دی در چمن آن زمان که طوفی کردی

دی در چمن آن زمان که طوفی کردی با گل گفتم کز آن شرابی خوردی گل گفت که سهل بود گفتم که برو چون جامه…

Continue Reading...

دل شادی روز وصلت ای شمع طراز

دل شادی روز وصلت ای شمع طراز با صد شب هجر بیش گفتست به راز تا خود پس از این زان همه شبهای دراز با…

Continue Reading...

در موج خطر مرفهی همچو کلیم

در موج خطر مرفهی همچو کلیم وز آتش فتنه شاد چون ابراهیم ای مفخر آنکه ماه کردی به دو نیم معصومان را از آتش و…

Continue Reading...

در چشمهٔ تیغ بی‌کفت آب مباد

در چشمهٔ تیغ بی‌کفت آب مباد در زلف زره بی‌کنفت تاب مباد بی‌یاد مبارک تو در دست ملوک در آب فسرده آتش ناب مباد انوری

Continue Reading...

چون سایه دویدم از پسش روزی چند

چون سایه دویدم از پسش روزی چند ور صحبت او به سایهٔ او خرسند امروز چو آفتاب معلومم شد کو سایه برین کار نخواهد افکند…

Continue Reading...

چشم و دل من که هرچه گویم هستند

چشم و دل من که هرچه گویم هستند در خصمی من به مشورت بنشستند اول پایم بر درغم بشکستند واخر دستم ز بی غمی بر…

Continue Reading...

تا روز به شب چو سوسنم بی‌رویت

تا روز به شب چو سوسنم بی‌رویت بیدار چو نرگسم به گرد کویت چون لاله شوم سوخته‌دل گر بنهم مانند گل دو رویه رو بر…

Continue Reading...

پایی که ز بند عالمی بیرونست

پایی که ز بند عالمی بیرونست پالود به خون و زین غمم دل خونست ای تاج سر زمانه آخر کم ازین کای دست خوش زمانه…

Continue Reading...

بر من در محنت و بلا باز مخواه

بر من در محنت و بلا باز مخواه درد من دل دادهٔ جان باز مخواه جانی که به عاریت دو دم یافته‌ام چندانک دمی بینمت…

Continue Reading...

با من به سخن درآمد امروز پگاه

با من به سخن درآمد امروز پگاه آن لاغری که دارمش از پی راه گفتا که طمع نیست مرا باری جو چندان که ببویم ای…

Continue Reading...