هر مرحله‌ای که رخت برداشته‌ام

هر مرحله‌ای که رخت برداشته‌ام از خون جگر مرحله تر داشته‌ام از تو خبر وصل مبادم هرگز گر بی‌تو ز خویشتن خبر داشته‌ام انوری

Continue Reading...

می نوش کنم ولیک مستی نکنم

می نوش کنم ولیک مستی نکنم الا به قدح درازدستی نکنم دانی غرضم ز می‌پرستی چه بود؟ تا همچو تو خویشتن پرستی نکنم انوری

Continue Reading...

ما را بجز از نیاز هیچ چیز نماند

ما را بجز از نیاز هیچ چیز نماند در کیسهٔ عقل نقد تمییز نماند گه گاه به آب دیده دل‌خوش شدمی چندان بگریستم که آن…

Continue Reading...

گردون چو نشست و خاست تو می‌بیند

گردون چو نشست و خاست تو می‌بیند با خلق همان شیوه چرا نگزیند چون بنشینی باد سخا برخیزد چون برخیزی گرد ستم بنشیند انوری

Continue Reading...

گر در طلب صحبتم ای شمع طراز

گر در طلب صحبتم ای شمع طراز دوش آبله کرد پایت از راه دراز امشب بر من بیای تا بانگ نماز چون آبله بردست همی…

Continue Reading...

عمری جگرم خورد ز بدخویی چرخ

عمری جگرم خورد ز بدخویی چرخ یک روز نرفت راه دلجویی چرخ آورد و به دست جور مریخم داد با زهره گرفتست مرا گویی چرخ…

Continue Reading...

شب رایت مشک رنگ بر کیوان برد

شب رایت مشک رنگ بر کیوان برد تقدیر بدم نامه بر طوفان برد ای روی تو روز وصل تو کشتی نوح انصاف بده بی‌تو به…

Continue Reading...

زین جور اگر گذر توان کرد بکن

زین جور اگر گذر توان کرد بکن در حال من ار نظر توان کرد بکن با بنده ز روی مردمی آشتی‌ای یکبار دگر اگر توان…

Continue Reading...

روزی که به حیلت به شب تیره برم

روزی که به حیلت به شب تیره برم می‌گویم شکر و باز پس می‌نگرم بنگر که ز عمر در چه خون جگرم تا روز گذشته…

Continue Reading...

دی گر بفزود عز دین عدل عمر

دی گر بفزود عز دین عدل عمر وز جور تهی کرد زمین عدل عمر امروز به صد زبان جهان می‌گوید ای عدل عمر بیا ببین…

Continue Reading...