گر عقل عزیز را به فرمان شومی

گر عقل عزیز را به فرمان شومی ناریخته آبم از پی نان شومی زین قصهٔ دیرباز چون البقره هم با سر درس آل عمران شومی…

Continue Reading...

فرمان تو بر جهان قضای دگرست

فرمان تو بر جهان قضای دگرست کلک تو گره‌گشای بند قدرست هر نامه که در نظم امور بشرست توقیع برو ابوالمعالی عمرست انوری

Continue Reading...

شکر ایزد را که خسرو هفت اقلیم

شکر ایزد را که خسرو هفت اقلیم آن شاه مبارک قدم آن ذات کریم از آتش فتنه بر کران شد چو خلیل وز آب خطر…

Continue Reading...

سودای تو بیرون شده یکسر ز سرم

سودای تو بیرون شده یکسر ز سرم وز کوی تو ببرید خرد رهگذرم دست طلب تو باز در کوفت درم تا با سر کار برد…

Continue Reading...

زان پس که وصال روی در پرده کشید

زان پس که وصال روی در پرده کشید واندوه فراق پرده بر من بدرید گفتم که مگر توانمش دید به خواب خود خواب همی به…

Continue Reading...

دیدار تو در جهان جهانی دگرست

دیدار تو در جهان جهانی دگرست رخسار تو ماه آسمانی دگرست گر جان بشود رواست اندر غم تو ما را غم تو به نقد جانی…

Continue Reading...

دوش از سر درد نیستی در مستی

دوش از سر درد نیستی در مستی گفتم فلکا نیست شدم گر هستی گفت این چه علی لاست که بر ما بستی بوطالب نعمه بر…

Continue Reading...

دل در غم تو گر به مثل جان نبرد

دل در غم تو گر به مثل جان نبرد سر در نارد به صبر و فرمان نبرد زان می‌ترسم که عمر کوتاه دلم این درد…

Continue Reading...

در مرتبه از سپهر پیش آمده‌ای

در مرتبه از سپهر پیش آمده‌ای وز آدم در وجود بیش آمده‌ای نشکفت که سلطان لقبت داد ملک تو خود ملک از مادر خویش آمده‌ای…

Continue Reading...

خوی تو ز دوستی چو دامن بفشاند

خوی تو ز دوستی چو دامن بفشاند ننشست که تا به روز هجرم ننشاند گویی که اگر چنین بمانی چه کنم دل ماتم جان نداشت…

Continue Reading...