رباعیات انوری ابیوردی
گر عقل عزیز را به فرمان شومی
گر عقل عزیز را به فرمان شومی ناریخته آبم از پی نان شومی زین قصهٔ دیرباز چون البقره هم با سر درس آل عمران شومی…
فرمان تو بر جهان قضای دگرست
فرمان تو بر جهان قضای دگرست کلک تو گرهگشای بند قدرست هر نامه که در نظم امور بشرست توقیع برو ابوالمعالی عمرست انوری
شکر ایزد را که خسرو هفت اقلیم
شکر ایزد را که خسرو هفت اقلیم آن شاه مبارک قدم آن ذات کریم از آتش فتنه بر کران شد چو خلیل وز آب خطر…
سودای تو بیرون شده یکسر ز سرم
سودای تو بیرون شده یکسر ز سرم وز کوی تو ببرید خرد رهگذرم دست طلب تو باز در کوفت درم تا با سر کار برد…
زان پس که وصال روی در پرده کشید
زان پس که وصال روی در پرده کشید واندوه فراق پرده بر من بدرید گفتم که مگر توانمش دید به خواب خود خواب همی به…
دیدار تو در جهان جهانی دگرست
دیدار تو در جهان جهانی دگرست رخسار تو ماه آسمانی دگرست گر جان بشود رواست اندر غم تو ما را غم تو به نقد جانی…
دوش از سر درد نیستی در مستی
دوش از سر درد نیستی در مستی گفتم فلکا نیست شدم گر هستی گفت این چه علی لاست که بر ما بستی بوطالب نعمه بر…
دل در غم تو گر به مثل جان نبرد
دل در غم تو گر به مثل جان نبرد سر در نارد به صبر و فرمان نبرد زان میترسم که عمر کوتاه دلم این درد…
در مرتبه از سپهر پیش آمدهای
در مرتبه از سپهر پیش آمدهای وز آدم در وجود بیش آمدهای نشکفت که سلطان لقبت داد ملک تو خود ملک از مادر خویش آمدهای…
خوی تو ز دوستی چو دامن بفشاند
خوی تو ز دوستی چو دامن بفشاند ننشست که تا به روز هجرم ننشاند گویی که اگر چنین بمانی چه کنم دل ماتم جان نداشت…





