کویی که درو مست و بهش درگذری

کویی که درو مست و بهش درگذری زنهار به خاک او به حرمت نگری نیکو نبود که از سر بی‌خبری تو زلف بتان و چشم…

Continue Reading...

عاقل چو به حاصل جهان درنگرد

عاقل چو به حاصل جهان درنگرد خشک و تر آسمان به یک جو نخرد کو هرچه دهد یا که بیارد ببرد حاشا چو سگی که…

Continue Reading...

شاها به خدایی که ترا بگزیدست

شاها به خدایی که ترا بگزیدست گر ملک چو تو خدایگانی دیدست الا تو که بودست که صد باره جهان روزان بگرفتست و شبان بخشیدست…

Continue Reading...

زلف تو دلم برد و به جان در خطرم

زلف تو دلم برد و به جان در خطرم گیرم که ز بیم پی به زلفت نبرم باری دمی از زیر کله بیرون کن چندان…

Continue Reading...

رخسار تو چون سوسن آزاد آمد

رخسار تو چون سوسن آزاد آمد زلفین تو چون دستهٔ شمشاد آمد برچنگ تو گویی که ز بیداد آمد کز دست تو همچو من به…

Continue Reading...

دی درویشی به راز با همنفسی

دی درویشی به راز با همنفسی می‌گفت کریم در جهان مانده کسی از گوشهٔ چرخ هاتفی گفت خموش بوطالب نعمه را بقا باد بسی انوری

Continue Reading...

دل گرچه غمت ز جان نهان می‌دارد

دل گرچه غمت ز جان نهان می‌دارد اشکم همه خرده در میان می‌دارد جان بی‌تو کنون فراق تن می‌طلبید دل بی‌تو کنون ماتم جان می‌دارد…

Continue Reading...

در هجر همی بسوزم از شرم خیال

در هجر همی بسوزم از شرم خیال در وصل همی بسوزم از بیم زوال پروانهٔ شمع را همین باشد حال در هجر نسوزد و بسوزد…

Continue Reading...

در خدمت تست عقل و هوش و جانم

در خدمت تست عقل و هوش و جانم گر پیش برون روم ور از پس مانم اقبال نیم که سال وماه و شب و روز…

Continue Reading...

چون صبح درآمد به جهان‌افروزی

چون صبح درآمد به جهان‌افروزی معشوقه به گاه رفتن از دلسوزی می‌گفت و گری که با من غم روزی صبحا ز شفق چون شفقت ناموزی…

Continue Reading...