رباعیات انوری ابیوردی
صورتگر فطرت ننگارد چو تویی
صورتگر فطرت ننگارد چو تویی دوران فلک برون نیارد چو تویی هرچند همه جهان تو داری لیکن ای صدر جهان جهان ندارد چو تویی انوری
شاها چو تو مادر زمان زاید نی
شاها چو تو مادر زمان زاید نی بخشد چو تو هیچ شاه و بخشاید نی تا حشر چو تیغ و تازیانهات پس از این یک…
زرق است جهان تو زرق کن از هر فن
زرق است جهان تو زرق کن از هر فن که میخور و که میکن و لوتی میزن خوش خور تو جهان و یاد میآر از…
رایت که جهان به پشت پای اندازد
رایت که جهان به پشت پای اندازد از مسند و استناد او کی نازد توپای به خاک برنهای صدر جهان تا چرخ ازو مسند ملکی…
دی در چمن آن زمان که طوفی کردی
دی در چمن آن زمان که طوفی کردی با گل گفتم کز آن شرابی خوردی گل گفت که سهل بود گفتم که برو چون جامه…
دل شادی روز وصلت ای شمع طراز
دل شادی روز وصلت ای شمع طراز با صد شب هجر بیش گفتست به راز تا خود پس از این زان همه شبهای دراز با…
در موج خطر مرفهی همچو کلیم
در موج خطر مرفهی همچو کلیم وز آتش فتنه شاد چون ابراهیم ای مفخر آنکه ماه کردی به دو نیم معصومان را از آتش و…
در چشمهٔ تیغ بیکفت آب مباد
در چشمهٔ تیغ بیکفت آب مباد در زلف زره بیکنفت تاب مباد بییاد مبارک تو در دست ملوک در آب فسرده آتش ناب مباد انوری
چون سایه دویدم از پسش روزی چند
چون سایه دویدم از پسش روزی چند ور صحبت او به سایهٔ او خرسند امروز چو آفتاب معلومم شد کو سایه برین کار نخواهد افکند…
چشم و دل من که هرچه گویم هستند
چشم و دل من که هرچه گویم هستند در خصمی من به مشورت بنشستند اول پایم بر درغم بشکستند واخر دستم ز بی غمی بر…





