رباعیات انوری ابیوردی
از وصل تو بر کناره میباید زیست
از وصل تو بر کناره میباید زیست با سینهٔ پاره پاره میباید زیست بیدل به هزار حیله میباید بود بیجان به هزار چاره میباید زیست…
آتش به سفال برنهادی ز نخست
آتش به سفال برنهادی ز نخست پس با خاکم به در برون رفتی چست با این همه باد کبر کاندر سر تست از آب سبو…
هرکو به مواظبت بخواند چیزی
هرکو به مواظبت بخواند چیزی با او به همه حال بماند چیزی آخر پس از آن، از آن به چیزی برسد چیزی نبود هر که…
نام تو نویسم ار قلم بردارم
نام تو نویسم ار قلم بردارم کوی تو گذارم چو قدم بردارم جز روی ترا نبینم ای جان جهان در عمر خود ار دیده ز…
محنتزدهای که کلبهای داشت به دشت
محنتزدهای که کلبهای داشت به دشت در نعمت و ناز دیدمش برمیگشت گفتمش که گنج یافتی گفتا نه بو طالب نعمه دی بر این دشت…
گفتم که گهی چند نپرسم خبرش
گفتم که گهی چند نپرسم خبرش تا بوک برون شد تکبر ز سرش خود هست کرشمه هر زمان بیشترش اکنون من و زاری و شفیعان…
گر دل پی یار گیردی نیکستی
گر دل پی یار گیردی نیکستی یا دامن کار گیردی نیکستی چون عمر همی دهد قرار همه کار گر عمر قرار گیردی نیکستی انوری
عمزاد و عمزاد خریدند بری
عمزاد و عمزاد خریدند بری عمزادگکی قدیمشان اندر پی اینک چو دو نوبهار بین با یک دی عمزاد همی رود دو عمزاد ز پی انوری
شبها ز غمت ستم کشم باید بود
شبها ز غمت ستم کشم باید بود وز محنت تو بر آتشم باید بود پس روز دگر تا پی غم کور کنم با این همه…
زین عمر به تعجیل دوان سوی زوال
زین عمر به تعجیل دوان سوی زوال دانی که جهان چه آیدم پیش خیال دشتی آید ز درد دل میلامیل طشتی آید ز خون دل…





