رباعیات انوری ابیوردی
چون حرب کنم هیج محابا نکنم
چون حرب کنم هیج محابا نکنم چون عفو کنم هیچ مدارا نکنم من سایهٔ یزدانم و نیکو نبود گر قدرت و رحمت آشکارا نکنم انوری
جانا لبم از شراب غم خشک مکن
جانا لبم از شراب غم خشک مکن چشمم ز سرشک هیچ دم خشک مکن در عشق گران رکاب صبری داری زنهار نمد زین ستم خشک…
تا حادثه قصد آل عمران کردست
تا حادثه قصد آل عمران کردست کس نیست که او حدیث احسان کردست احسان ز کسان بوالحسن بود مگر کو همچو کسانش روی پنهان کردست…
بوطالب نعمه ای گشادهدل و دست
بوطالب نعمه ای گشادهدل و دست با دست و دلت بحر و فلک ناقص و پست هر زیور کان خدای بر جد تو بست جز…
بختی نه کزو نصیب جز غم یابم
بختی نه کزو نصیب جز غم یابم روزی نه که در جهان دو همدم یابم شادی مگر از جهان برونست از آنک هرچند که بیش…
با روز رخ تو گرچه ای روت چو ماه
با روز رخ تو گرچه ای روت چو ماه از روز و شب جهان نبودم آگاه بنمود چو چشم بد فروبست این راه شبهای فراق…
این عمر که سرمایهٔ ملکیست نه خرد
این عمر که سرمایهٔ ملکیست نه خرد چون بیخبران همی به سر باید برد وز غبن چنین زنگیی پیش از مرگ روزی به هزار مرگ…
ای لشکر تو روی زمین بگرفته
ای لشکر تو روی زمین بگرفته نام تو دیار کفر و دین بگرفته روزی به بهانهٔ شکاری بینی از روم کمین کرده و چین بگرفته…
ای شاه جهان ملک جهان حسب تراست
ای شاه جهان ملک جهان حسب تراست وز دولت و اقبال شهی کسب تراست امروز به یک حمله هزار اسب بگیر فردا خوارزم و صدهزار…
ای دل ز هزار دیده خون میراند
ای دل ز هزار دیده خون میراند عشقی که ترا سلسله میجنباند خوش خوش به دعای شب میفکن کارت بنشین که به روز محنتت بنشاند…





