دلم ربودی و رفتی ولی نمی‌روی از دل

دلم ربودی و رفتی ولی نمی‌روی از دل بیا که جان عزیزت فدای شکل و شمایل گرم وصول میسر شود که منزل قربست کنم مراد…

Continue Reading...

دل من جان ز غم عشق تو آسان نبرد

دل من جان ز غم عشق تو آسان نبرد وین عجبتر که اگر جان ببرد جان نبرد گر ازین درد بمیرم چه دوا شاید کرد…

Continue Reading...

در دلم بود کزین پس ندهم دل بکسی

در دلم بود کزین پس ندهم دل بکسی چکنم باز گرفتار شدم در هوسی نفس صبح فرو بندد از آه سحرم گر شبی بر سر…

Continue Reading...

خویش را در کوی بیخویشی فکن

خویش را در کوی بیخویشی فکن تا ببینی خویشتن بی خویشتن جرعه‌ئی برخاک می خواران فشان آتشی در جان هشیاران فکن هر کرا دادند مستی…

Continue Reading...

خطت که کتابهٔ جمالست

خطت که کتابهٔ جمالست سرنامهٔ نامه کمالست ماهی تو و مشتریت مهرست شاهی تو و حاجبت هلالست آن خال سیاه هندو آسا هندوچهٔ گلشن جمالست…

Continue Reading...

حدیث عشق ز ما یادگار خواهد ماند

حدیث عشق ز ما یادگار خواهد ماند بنای شوق ز ما استوار خواهد ماند کنون که کشتی ما در میان موج افتاد سرشک دیده ز…

Continue Reading...

چون سنبلت که دید سیاهی سر آمده

چون سنبلت که دید سیاهی سر آمده وانگه کمینه خادم او عنبر آمده چشمت به ساحری شده در شهر روشناس زلفت به دلبری ز جهان…

Continue Reading...

چو سرچشمهٔ چشم من دیده است

چو سرچشمهٔ چشم من دیده است لب غنچه برچشمه خندیده است بدان وجهم از دیده خون می‌رود که از روی خوب تو ببریده است چرا…

Continue Reading...

چه خوش باشد دمی با دوستداری

چه خوش باشد دمی با دوستداری نشسته در میان لاله زاری اگر نبود نسیم زلف خوبان نروید گلبنی بر جویباری وگر سودای گلرویان نباشد نخواند…

Continue Reading...

جانم از بادهٔ لعل تو خراب افتادست

جانم از بادهٔ لعل تو خراب افتادست دلم از آتش هجر تو کباب افتادست گر چه خواب آیدت ای فتنهٔ مستان در چشم هر که…

Continue Reading...