غزلیات خواجوی کرمانی
هردم آرد باد صبح از روضهٔ رضوان پیام
هردم آرد باد صبح از روضهٔ رضوان پیام کاخر ای دلمردگان جز باده من یحیی العظام ماه ساقی حور عین و جام صافی کوثرست خاصه…
نی ز دود دل پرآتش ما مینالد
نی ز دود دل پرآتش ما مینالد تو مپندار که از باد هوا مینالد عندلیبیست که در باغ نوا میسازد خوش سرائیست که در پردهسرا…
نظری کن اگرت خاطر درویشانست
نظری کن اگرت خاطر درویشانست که جمال تو ز حسن نظر ایشانست روی ازین بندهٔ بیچارهٔ درویش متاب زانکه سلطان جهان بندهٔ درویشانست پند خویشان…
میانش موئی و شیرین دهان هیچ
میانش موئی و شیرین دهان هیچ ازین موئی می بینم وز آن هیچ دهانش گوئی از تنگی که هیچست بدان تنگی ندیدم در جهان هیچ…
من خاک آن بادم که او بوی دلارام آورد
من خاک آن بادم که او بوی دلارام آورد در آتشم ز آب رخش کاب رخ من میبرد آنکو لبش گاه سخن هم طوطی و…
مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست
مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست کاندر شکرستان شکری بی مگسی نیست کس نیست که در دل غم عشق تو ندارد کانرا که…
مرا که نیست بخاک درت امید وصول
مرا که نیست بخاک درت امید وصول کجا بمنزل قربت بود مجال نزول اگر وصال تو حاصل شود بجان بخرم ولی عجب که رسد کام…
ما هم از شب سایبان برآفتاب انداختست
ما هم از شب سایبان برآفتاب انداختست سروم از ریحان تر برگل نقاب انداختست برکنار لالهزار عارضش باد صبا سنبل سیراب را در پیچ وتاب…
لب چو بگشود ز تنگ شکرم یاد آمد
لب چو بگشود ز تنگ شکرم یاد آمد چون سخن گفت ز درج گهرم یاد آمد بجز از نرگس پرخواب و رخ چون خور او…
گل اندامی که گلگون میدواند
گل اندامی که گلگون میدواند بدان نازک تنی چون میدواند بگاه جلوه از چابک سواری فرس بر شاه گردون میدواند مگر خونم بخواهد ریخت امشب…





