غزلیات خواجوی کرمانی
کاروان ختنی مشک ختا میآرد
کاروان ختنی مشک ختا میآرد یا صبا نکهت آن زلف دوتا میآرد لاله دل در دم جانبخش سحر میبندد غنچه جان پیشکش باد صبا میآرد…
عشق آن بت ساکن میخانه میگرداندم
عشق آن بت ساکن میخانه میگرداندم جان غمگین در پی جانانه میگرداندم آشنائی از چه رویم دور میدارد ز خویش چون ز خویش و آشنا…
صید شیران میکند آهوی روبه باز او
صید شیران میکند آهوی روبه باز او راه بابل میزند هاروت افسون ساز او هر شبی بنگر که بر مهتاب بازی میکند هندوان زلف عنبر…
شعاع چشمهٔ مهر از فروغ رخسارست
شعاع چشمهٔ مهر از فروغ رخسارست شراب نوشگوار از لب شکر بارست کمند عنبری از چنین زلف دلبندست فروغ مشتری از عکس روی دلدارست نوای…
سرو را گل یار نبود گر بود نبود چنین
سرو را گل یار نبود گر بود نبود چنین سرو گل رخسار نبود ور بود نبود چنین دیدمش دی بر سر گلبار و گفتم راستی…
سبزه پیرامن سرچشمهٔ نوشش نگرید
سبزه پیرامن سرچشمهٔ نوشش نگرید شبه بر گوشهٔ یاقوت خموشش نگرید شام شبگون سحر پوش قمر فرسا را زیور برگ گل غالیه پوشش نگرید عقل…
زهی روی دل افروزت چراغ و چشم هر دیده
زهی روی دل افروزت چراغ و چشم هر دیده مرا صد چشمه در چشم و ترا صد دیده در دیده نکرده در جهان کامی بجز…
ز زلفش نافهٔ تاتار تاریست
ز زلفش نافهٔ تاتار تاریست که هر تار از سر زلفش تتاریست ز شامش صد شکن بر زنگبارست ولی هر چین ز شامش زنگباریست از…
روزی به سر کوی خرابات رسیدم
روزی به سر کوی خرابات رسیدم در کوی خرابان یکی مغبچه دیدم از چشم بشد ظلمت و سرچشمهٔ خضرم چون در خط سبز و لب…
رخ دلفروز تو ماهی خوشست
رخ دلفروز تو ماهی خوشست خط عنبرینت سیاهی خوشست شب گیسویت هست سالی دراز ولی روز روی تو ماهی خوشست از آن چین زلف تو…





