غزلیات خواجوی کرمانی
وقتست کز ورای سراپردهٔ عدم
وقتست کز ورای سراپردهٔ عدم سلطان گل بساحت بستان زند علم دریا فکنده ذیل بغلتاق فستقی هر دم عروس غنچه برون آید از حرم از…
هندوی آن کاکل ترکانه میباید شدن
هندوی آن کاکل ترکانه میباید شدن یا چو هندو بندهٔ ترکان نمیباید شدن ماه بزم افروز و عالم سوز من چون حاضرست پیش شمع عارضش…
هر که را سکه درستست بزر باز نماند
هر که را سکه درستست بزر باز نماند وانکه از دست برون رفت بسر باز نماند مرد صاحبنظر آنست که در عالم معنی دیده بگشاید…
نه درد عشق مییارم نهفتن
نه درد عشق مییارم نهفتن نه ترک عشق مییارم گرفتن نگردد مهر دل در سینه پنهان بگل خورشید چون شاید نهفتن غریبست از کسانی کاشنایند…
نسیم زلف تو از نوبهار میشنوم
نسیم زلف تو از نوبهار میشنوم نشان روی تو از لالهزار میشنوم ز چین زلف تو تاری مگر بدست صباست کزو شامه مشک تتار میشنوم…
مهر سلمی ورزی و دعوی سلمانی کنی
مهر سلمی ورزی و دعوی سلمانی کنی کین مردم دینشناسی و مسلمانی کنی با پریرویان بخلوت روی در روی آوری خویش را دیوانه سازی و…
من آن مرغ همایونم که باز چتر سلطانم
من آن مرغ همایونم که باز چتر سلطانم من آن نوباوهٔ قدسم که نزل باغ رضوانم چو جام بیخودی نوشم جهانرا جرعه دان سازم چو…
مستم ز در خانهٔ خمار برآرید
مستم ز در خانهٔ خمار برآرید و آشفته و شوریده ببازار برآرید چون سر انا الحق ز من سوخته شد فاش زنجیر کشانم بسردار برآرید…
مدتی شد که درین شهر گرفتار توایم
مدتی شد که درین شهر گرفتار توایم پای بند گره طره طرار توایم کار ما را مکن آشفته و مفکن در پای که پریشان سر…
ما ز رخ کار خویش پرده بر انداختیم
ما ز رخ کار خویش پرده بر انداختیم با رخ دلدار خویش نرد نظر باختیم مشعلهٔ بیخودی از جگر افروختیم و آتش دیوانگی در خرد…





