غزلیات خواجوی کرمانی
زبان خامه نتواند حدیث دل بیان کردن
زبان خامه نتواند حدیث دل بیان کردن که وصف آتش سوزان به نی مشکل توان کردن در آن حضرت که باد صبح گردش در نمییابد…
ز آتشکده و کعبه غرض سوز ونیازست
ز آتشکده و کعبه غرض سوز ونیازست وانجا که نیازست چه حاجت بنمازست بی عشق مسخر نشود ملک حقیقت کان چیز که جز عشق بود…
رقم ز غالیه بر طرف لاله زار مکش
رقم ز غالیه بر طرف لاله زار مکش ز نافه ختنی نقش بر عذار مکش به خون دیدهٔ ما ساعد نگارین را بیا و رنگ…
دیشب درآمد از درم آنماه چهره مست
دیشب درآمد از درم آنماه چهره مست مانند دستهٔ گل و گلدستهئی بدست خطش نبات و پستهٔ شکرشکن شکر سروش بلند و سنبل پرتاب و…
دو جان وقف حریم حرم او کردیم
دو جان وقف حریم حرم او کردیم و اعتماد از دو جهان بر کرم او کردیم چون خضر دست ز سرچشمهٔ حیوان شستیم تا تیمم…
دلا جان در ره جانان حجابست
دلا جان در ره جانان حجابست غم دل در جهان جان حجابست اگر داری سری بگذر ز سامان که در این ره سر و سامان…
درد محبت درمان ندارد
درد محبت درمان ندارد راه مودت پایان ندارد از جان شیرین ممکن بود صبر اما ز جانان امکان ندارد آنرا که در جان عشقی نباشد…
دامن خرگه برافکن ای بت کشمیر
دامن خرگه برافکن ای بت کشمیر سرو قباپوش و آفتاب جهانگیر چهرهٔ خوب تو رشک لعبت نوشاد نرگس مستت بلای جادوی کشمیر نقش جمالت نگارخانهٔ…
خورشید را ز مشک زره پوش کردهاند
خورشید را ز مشک زره پوش کردهاند وانگه بهانه زلف و بنا گوش کردهاند از پردلی دو هندوی کافر نژادشان با آفتاب دست در آغوش…
خادمهٔ عود سوز مطربهٔ عود ساز
خادمهٔ عود سوز مطربهٔ عود ساز شمع نه و عود سوز چنگ زن و عود ساز صبح برآمد ببام مرغ درآمد بزیر صبح تبسم نمای…





