غزلیات خواجوی کرمانی
آنکه لعلش عین آب زندگانی یافتیم
آنکه لعلش عین آب زندگانی یافتیم در رهش مردن حیات جاودانی یافتیم راستی را پیش آن قد سهی سرو روان نارون را در مقام ناروانی…
آن رفت که میل دل من سوی شما بود
آن رفت که میل دل من سوی شما بود شب تا بسحر خوابگهم کوی شما بود آن رفت که پیوستهام از روی عبادت محراب روان…
اگر ترا غم امثال ما بود غم نیست
اگر ترا غم امثال ما بود غم نیست که درد را چو امید دوا بود غم نیست دوا پذیر نباشد مریض علت شوق ولی چو…
از برای دلم ای مطربهٔ پردهسرای
از برای دلم ای مطربهٔ پردهسرای چنگ بر ساز کن و خوش بزن و خش بسرای از حریفان صبوحی بجز از مردم چشم کس نگیرد…
یاد باد آنکو مرا هرگز نگوید یاد باد
یاد باد آنکو مرا هرگز نگوید یاد باد کی رود از یادم آنکش من نمیآیم بیاد آه از آن پیمان شکن کاندیشه از آهم نکرد…
وقت صبوح شد بیار آن خورمه نقاب ار
وقت صبوح شد بیار آن خورمه نقاب ار از قدح دو آتشی خیز و روان کن آب را ماه قنینه آسمان چون بفروزد از افق…
همه گنج جهان ماری نیرزد
همه گنج جهان ماری نیرزد گل بستان اوخاری نیرزد به بازاری که نقد جان روانست رخی چون زر بدیناری نیرزد اگر صوفی می صافی ننوشد…
هر که او را قدمی هست ز سر نندیشد
هر که او را قدمی هست ز سر نندیشد وانکه او را گهری هست ز زر نندیشد عجب از لاله دلسوخته کو در دم صبح…
نکهت روضهٔ خلدست که میبیزد مشک
نکهت روضهٔ خلدست که میبیزد مشک یا از آن حلقه زلفست که میریزد مشک خیزد از چین سر زلف تو مشک ختنی وین سخن نیست…
نسیم باد صبا چون ز بوستان آید
نسیم باد صبا چون ز بوستان آید مرا ز نکهت او بوی دوستان آید برو دود ز ره دیده اشک گرم روم ز بسکه از…





