تا برآید نفس از عشق دمی باید زد

تا برآید نفس از عشق دمی باید زد بر سر کوی محبت قدمی باید زد چهره برخاک در سیمبری باید سود بوسه برصحن سرای صنمی…

Continue Reading...

بیار باده که شب ظلمتست و شاهد نور

بیار باده که شب ظلمتست و شاهد نور شراب کوثر و مجلس بهشت و ساقی حور کمینه خادمهٔ بزمگاه ماست نشاط کهینه خادم خلوتسرای ماست…

Continue Reading...

به گدائی به سر کوی شما آمده‌ایم

به گدائی به سر کوی شما آمده‌ایم دردمندیم و بامید دوا آمده‌ایم نظر مهر ز ما باز مگیرید چو صبح که درین ره ز سر…

Continue Reading...

بلبل خوش سرای شد مطرب مجلس چمن

بلبل خوش سرای شد مطرب مجلس چمن مطربهٔ سرای شد بلبل باغ انجمن خادم عیشخانه کو تا بکشد چراغ را زانکه زبانه می‌زند شمع زمردین…

Continue Reading...

برو ای باد بدانسوی که من دانم و تو

برو ای باد بدانسوی که من دانم و تو خیمه زن بر سر آن کوی که من دانم و تو به سراپردهٔ آن ماهت اگر…

Continue Reading...

بده آن راح روان بخش که در مجلس خاص

بده آن راح روان بخش که در مجلس خاص مایهٔ روح فزائی بود از روی خواص دوستان شمع شبستان و پریوش ساقی ماه خوش نغمه…

Continue Reading...

باز چون بلبل بصد دستان ببستان آمدیم

باز چون بلبل بصد دستان ببستان آمدیم باز چون مرغان شبگیری خوش الحان آمدیم گر بدامن دوستان گل می‌برند از بوستان ما بکام دوستان با…

Continue Reading...

این چه بادست که از سوی چمن می‌آید

این چه بادست که از سوی چمن می‌آید وین چه خاکست کزو بوی سمن می‌آید این چه انفاس روان بخش عبیر افشانست که ازو رایحهٔ…

Continue Reading...

ای هیچ در میان نه ز موی میان تو

ای هیچ در میان نه ز موی میان تو نا دیده دیده هیچ بلطف دهان تو گفتم که چون کمر کشمت تنگ در کنار لیکن…

Continue Reading...

ای ماه قیچاقی شبست از سر بنه بغطاق را

ای ماه قیچاقی شبست از سر بنه بغطاق را بگشای بند یلمه و در بند کن قبچاق را در جان خانان ختا کافر نمیکرد این…

Continue Reading...