نسیم زلف تو از نوبهار می‌شنوم

نسیم زلف تو از نوبهار می‌شنوم نشان روی تو از لاله‌زار می‌شنوم ز چین زلف تو تاری مگر بدست صباست کزو شامه مشک تتار می‌شنوم…

Continue Reading...

مهر سلمی ورزی و دعوی سلمانی کنی

مهر سلمی ورزی و دعوی سلمانی کنی کین مردم دین‌شناسی و مسلمانی کنی با پریرویان بخلوت روی در روی آوری خویش را دیوانه سازی و…

Continue Reading...

من آن مرغ همایونم که باز چتر سلطانم

من آن مرغ همایونم که باز چتر سلطانم من آن نوباوهٔ قدسم که نزل باغ رضوانم چو جام بیخودی نوشم جهانرا جرعه دان سازم چو…

Continue Reading...

مستم ز در خانهٔ خمار برآرید

مستم ز در خانهٔ خمار برآرید و آشفته و شوریده ببازار برآرید چون سر انا الحق ز من سوخته شد فاش زنجیر کشانم بسردار برآرید…

Continue Reading...

مدتی شد که درین شهر گرفتار توایم

مدتی شد که درین شهر گرفتار توایم پای بند گره طره طرار توایم کار ما را مکن آشفته و مفکن در پای که پریشان سر…

Continue Reading...

ما ز رخ کار خویش پرده بر انداختیم

ما ز رخ کار خویش پرده بر انداختیم با رخ دلدار خویش نرد نظر باختیم مشعلهٔ بیخودی از جگر افروختیم و آتش دیوانگی در خرد…

Continue Reading...

گهی که شرح فراقت کنم بدیده سواد

گهی که شرح فراقت کنم بدیده سواد شود سیاهی چشمم روان بجای مداد کجا قرار توانم گرفت در غربت که گشته‌ام بهوای تو در وطن…

Continue Reading...

گرهٔ زلف بهم بر زده کاین مشک تتارست

گرهٔ زلف بهم بر زده کاین مشک تتارست رقم از غالیه بر گل زده کاین خط غبارست رشته‌ئی برقمر انداخته کاین مار سیاهست نقطه‌ئی برشکر…

Continue Reading...

گر راه بود بر سر کوی تو صبا را

گر راه بود بر سر کوی تو صبا را در بندگیت عرضه کند قصه ما را ما را به سرا پردهٔ قربت که دهد راه…

Continue Reading...

که می‌رود که پیامم به شهریار رساند

که می‌رود که پیامم به شهریار رساند حدیث بندهٔ مخلص بشهریار رساند درود دیدهٔ گوهر نثار لعل فشانم بدان عقیق گهر پوش آبدار رساند دعا…

Continue Reading...