غزلیات خواجوی کرمانی
آن ماه بین که فتنه شود مهر انورش
آن ماه بین که فتنه شود مهر انورش آن نقش بین که سجده کند نقش آذرش بدری که در شکن شود از باد کاکلش سروی…
امروز که من عاشق و دیوانه و مستم
امروز که من عاشق و دیوانه و مستم کس نیست که گیرد بشرابی دو سه دستم ای لعبت ساقی بده آن بادهٔ باقی تا باده…
اسیر قید محبت ز جان نیندیشد
اسیر قید محبت ز جان نیندیشد قتیل ضربت عشق از سنان نیندیشد غریق بحر مودت ز سیل نگریزد حریق آتش مهر از دخان نیندیشد شکار…
ابر نیسان باغ را در لؤلؤی لالا گرفت
ابر نیسان باغ را در لؤلؤی لالا گرفت باد بستان دشت را در عنبر سارا گرفت چون گل صد برگ بزم خسروانی ساز کرد بلبل…
یار ثابت قدم اینک ز سفر باز آمد
یار ثابت قدم اینک ز سفر باز آمد وگر از پای درافتاد بسر باز آمد ظاهر آنست کزین پس گهر ارزان گردد که چو دریا…
یا حادیالنیاق قد ذبت فیالفراق
یا حادیالنیاق قد ذبت فیالفراق عرج علی اهیلی و اخبرهم اشتیاقی بشنو نوای عشاق از پرده سپاهان زانرو که در عراقست آن لعبت عراقی یا…
هیچ میدانی چرا اشکم ز چشم افتاده است
هیچ میدانی چرا اشکم ز چشم افتاده است زانک پیش هرکسی راز دلم بگشاده است کارم از دست سر زلف تو در پای اوفتاد چاره…
هردم آرد باد صبح از روضهٔ رضوان پیام
هردم آرد باد صبح از روضهٔ رضوان پیام کاخر ای دلمردگان جز باده من یحیی العظام ماه ساقی حور عین و جام صافی کوثرست خاصه…
نی ز دود دل پرآتش ما مینالد
نی ز دود دل پرآتش ما مینالد تو مپندار که از باد هوا مینالد عندلیبیست که در باغ نوا میسازد خوش سرائیست که در پردهسرا…
نظری کن اگرت خاطر درویشانست
نظری کن اگرت خاطر درویشانست که جمال تو ز حسن نظر ایشانست روی ازین بندهٔ بیچارهٔ درویش متاب زانکه سلطان جهان بندهٔ درویشانست پند خویشان…





