غزلیات خواجوی کرمانی
بسالی کی چنان ماهی برآید
بسالی کی چنان ماهی برآید وگر آید ز خرگاهی برآید چو رخسارش ز چین جعد شبگون کجا از تیره شب ماهی برآید اگر آئینه چینست…
بر مه از سنبل پر چین تو پر چین بگرفت
بر مه از سنبل پر چین تو پر چین بگرفت چه خطا رفت که ابروی کژت چین بگرفت گرد مشکست که گرد گل رویت بدمید…
ببوستان می گل بوی لاله گون مستان
ببوستان می گل بوی لاله گون مستان مگر ز دست سمن عارضان پردستان جهان ز عمر تو چون داد خویش می گیرد تو نیز کام…
این چه نامهست که از کشور یار آوردند
این چه نامهست که از کشور یار آوردند وین چه نافهست که از سوی تتار آوردند مژدهٔ یوسف گمگشته بکنعان بردند خبر یار سفر کرده…
ایکه زلف سیهت برگل روی آشفتست
ایکه زلف سیهت برگل روی آشفتست زآتش روی تو آب گل سوری رفتست در دهانت سخنست ار چه بشیرین سخنی لب شکر شکنت عذر دهانت…
ای مهر ماه روی ترا زهره مشتری
ای مهر ماه روی ترا زهره مشتری بر مشتریت پردهٔ دیبای ششتری لعلت نگین خاتم خوبی وصف زده بر گرد روی خوب تو هم دیو…
ای کفر سر زلف تو غارتگر ایمان
ای کفر سر زلف تو غارتگر ایمان جان داده بر نرگس مست تو حکیمان دست ازطلبت باز نگیرم که بشمشیر کوته نشود دست فقیران ز…
ای شده بر مه ز شبه مهره ساز
ای شده بر مه ز شبه مهره ساز با شبهات مار سیه مهره باز جادوی هاروت وشت دلفریب هندوی زنگی صفتت ترکتاز بزم صبوحی ز…
ای ز سنبل بسته شادروان مشکین بر سمن
ای ز سنبل بسته شادروان مشکین بر سمن راستی را چون قدت سروی ندیدم در چمن زنگیان سودائی آن هندوان دل سیاه و آهوان نخجیر…
ای دل ار صحبت جانان طلبی جان درباز
ای دل ار صحبت جانان طلبی جان درباز جان چه باشد دو جهان در ره جانان درباز مرد این راه نئی ورنه چو مردان رهش…





